براى خود بازكرده و بارمنيان آسيب ميرسانيد .
اين نمونه است كه در چنين پيشآمدهايى اگر سرانى بايستند و مردم را به كار بازدارند چه هنرنماييهايى از آنان پديد آيد .
در ارومى نيز اگر كسانى بجاى رفتن بدر خانه مارشيمون و دكتر شت جلو مردم افتادندى و آنان را بجنگ و مردانگى واداشتندى اين گونه هنرنماييهاى فراوان ديده شدى و آنهمه خوارى و بيچارگى رو ندادى .
بدينسان جنگ ميرفت تا هنگام پسين ناگهان سپاه عثمانى از سوى سلماس نمايان شدند . اينان از چند روز پيش راه افتاده و كنون بدينسان بهنگامه ميرسيدند ، و اين بود همين كه رسيدند توپهاى خود را بالاى كوه كشيده و بيدرنگ بشليك پرداختند ، از اين رسيدن اينان مردم خوى شادمان گرديده و دليرى هرچه بيشتر نمودند . از آنسوى ارمنيان خود را در ميان دو آتش يافته و از فيروزى نوميد گرديدند و بر آن شدند كه جنگ - كنان خود را بيرون اندازند .
عثمانيان تاختهاى سختى مىبردند و از ايشان بسيار ميكشتند . ارمنيان زنان و فرزندان نيز همراه ميداشتند و آنانرا در پشت سر نگهميداشتند ، توپهاى عثمانى بسيارى از ايشانرا هم نابود گردانيد .
تا فرورفتن آفتاب جنگ برپا ميبود و عثمانيان همچنان دنبال ميكردند ، ولى چون شب رسيد دست برداشتند . ارمنيان شكسته و پراكنده از راهى كه آمده بودند بازگشتند . پس از دو سه روز عثمانيان همه مردان ارمنى را كه در خوى و آن پيرامونها مىبودند كشتار كردند و سپاهشان باز بسوى ارومى بازگشت « 1 » .
اين مردانگى مردم خوى درخور ارج نهادنست ، زيرا از يك سو خاندانهاى خود را نگهداشتند و از يك سو سپاه عثمانى را از آسيبى كه دچار خواستندى شد ايمن گردانيدند .
چنان كه گفتيم اندرونيك ميخواست خوى را بگشايد و دز آنجا را نشيمن سازد
هامش
( 1 ) اين داستان را آقاى حاجى محمد رضا پارسا كه خود در آن روز در خوى مىبوده و پا در ميان داشته بازگفته است .