بخوى رخ داد كه روز دوم يا سوم تيرماه سپاه عثمانى ناگهان پس نشست و آسوريان انديشه بيرون رفتن را رها گردانيده باز به كارهاى ستمگرانه خود پرداختند .
اما داستان خوى : عثمانيان دسته كوچكى ، هفتاد يا هشتاد تن در آنجا باز گزارده بودند . باينان آگاهى رسيد كه اندرونيك كه يك سركرده ارمنى بود كه با دسته داوطلب ارمنى از آغاز جنگ جهانگير با روسيان همراهى نموده و اين زمان براى ارمنستان مىكوشيد ، با گروه انبوهى از ارمنيان كه شماره جنگيان ايشان تا سه هزار گفته مىشد به آهنگ خوى مىآيند كه به آنجا دست يافته پشت سر عثمانيان را بگيرند .
سركرده عثمانى كه در خوى مىبود مردم را بنزد خود خواند و چگونگى را آگاهى داد و درخواست كرد كه تفنگچيانى از شهر با ايشان همدستى نمايند كه بجلو ارمنيان رفته آنان را بازگردانند . مردم سخن او را باور نكردند و پروا ننمودند ، و جز دسته كمى به آنان نهپيوستند .
هرچه بود عثمانيان بجلو شتافتند و در نزديكى ايواغلى كه سه فرسخيست به - ارمنيان برخوردند ، ولى چون جنگ آغازيد از كمى شماره و افزار شكست سختى خوردند كه بسيارى از آنان كشته گرديده و ديگران گريختند و خود را بخوى رسانيدند .
سركردهء عثمانى هفت و هشت تن زخميان خود را به شهبندرى سپرده و خود با بازمانده بيرون رفت .
مردم خوى بهم برآمدند و بدست و پا افتادند . بسيارى از توانگران و توانايان شهر را گزارده روانه تبريز شدند ، ولى غيرتمندان آن را نپسنديدند و بر اين شدند كه ايستادگى نمايند ، و شبانه در يكى از مسجدها گرد آمده و بگفتگو نشستند و كسانى را بنام « كمسيون جنگى » برگزيده و رشته را بدست آنان سپردند ، و اينان بيدرنگ به كار برخاسته و همان شبانه تفنگچيانى گرد آورده و دروازههاى شهر را بسته و استوار گردانيدند و نگهبانانى به آنها گماردند و براى جنگ آماده ايستادند .
فردا هنگام درآمدن آفتاب بود كه ناگهان دستههاى ارمنى پديدار شدند و تا سيصد مترى شهر نزديك آمده و توپها و متراليوزهاى فراوان خود را به كار گزاردند
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 753
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٧٥٣