تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 754

مساهمون:

ص٧٥٤
و بجنگ و شليك برخاستند ، از اينسوى تفنگچيان بجلوگيرى پرداختند و با آنكه بيشتر جنگ نديده مىبودند غيرتمندانه بكوشش برخاستند . ارمنيان ميكوشيدند از هرسو گرد شهر را گيرند و اين بود دمادم بدرازى ردهء خود مىافزودند و تا هنگام نيمروز يك نيم بيشتر از گرد شهر را گرفتند . خوييان با همه بدى افزار و نداشتن توپ و متراليوز مىجنگيدند . آن چند تن زخميان عثمانى نيز به يارى پرداخته ، و هر يكى بسنگر ديگرى درآمده و مىكوشيدند . زنان هم بمردان آميخته و يارى دريغ نميگفتند و براى جنگيان آب و شربت و خوردنى مىآوردند و اين بدليرى آنان مىافزود ، نيز چند تن سواره از آواجيق به يارى آمدند و اين نيز مايه پشت‌گرمى گرديد . در اينميان دو تن از مردم عامى هنرنمايى شگفتى كردند : يكى خليل نام كه از مجاهدان آغاز مشروطه بوده . اين مرد يك‌جانفشانى مردانه‌اى نمود ، چگونگى آنكه در گرماگرم جنگ سه تن از ارمنيان كه رخت عسكر عثمانى در تن ميداشتند و به زبان تركى عثمانى سخن مىگفتند در جلو دروازه سلماس پيدا شده و چنين وانمودند كه فرستادگان سپاه عثمانى ميباشند و آنان از پشت سر ميرسند و درخواست باز كردن دروازه را كردند . مردم چون آمدن عثمانيان را مىبوسيدند باور كردند و بسيار شاد شدند و چنين خواستند در را باز نمايند ولى دورانديشانى نگزاردند و اين خليل داوطلب شد كه با ريسمان از ديوار پايين رود و آنان را از نزديك ببيند و بشناسد و بچنين كار بيمناكى تن درداد ، و چون پايين رفت و به آنان رسيد و شناخت ، چون بمب هايى آماده در دست آنان ديد دو تن را بغل كرد و بخوييان بانك زد : « دشمنند اينها را بزنيد ، اينها را بزنيد ، مرا هم بزنيد » ، به اين بانك او از بالا شليك كردند و آن سه تن را زدند و شگفت بود كه به خود خليل گلوله نخورد ولى در آن كشاكش به ته خندق درغلطيد كه از آنجا با ريسمان بالايش كشيدند . ديگرى ممى نام چوپانى بود كه يكى از توپهاى كهن زمان فتحعليشاه را از انبار خوى بيرون آورد و بر سر برج كشيد و خود استادانه آن را پر ميكرد و بجاى گلوله زنجير بدرون آن ميريخت كه چون آتش ميكرد دانه‌هاى زنجير يكميدان پهناورى