بخوى درآمدند و از آنجا آهنگ سلماس كردند و با مسيحيان بجنگ پرداختند . خود پتروس با توپخانه و دستههاى جنگى از ارومى آمد . چند روز جنگ سختى ميرفت ، مسيحيان بسيار ميكوشيدند ، ولى سرانجام ايستادگى نتوانستند و شكست خورده و ناگزير شدند پس نشينند و همه آسوريان و ارمنيان كه در آن پيرامونها مينشستند زنان و فرزندان خود را برداشته و چهارپايان خود را از گاو و گوسفند و اسب و خر جلو انداخته همراه آنان بكوچ برخاستند .
در ارومى چند روزى ميبود كه اندك آرامشى پيدا شده و كشتار كم گرديده ، و شهربانى چند دكانى را براى نان پختن و فروختن بازگردانيده بود . از آنسوى اجلال - الملك كه دوباره به كار حكمرانى ميپرداخت بر آن شده بود كه كسانى را از روستاييان همراه سوارانى از مسيحيان بفرستد كه بروند و در ديهها كشتهايى كه بدرو رسيده ولى از نبودن كسى همچنان در بيابان ميماند درو كرده و كوبيده و گندم و جو درآورده براى شهر آورند . خود سران مسيحى را دل به حال مردم سوخته و اندك مهربانى مى - نمودند كه در اينميان داستان شكست سلماس و بازگشتن مسيحيان بارومى رو داد كه بار ديگر رشته از هم گسيخت . اينان بكينههاى عثمانيان هركه را از ايرانيان مى - خواستند ميكشتند . از آنسوى مسيحيان كه با خانواده و چهارپايان خود كوچيده مىآمدند اينان هرچه مييافتند تاراج ميكردند و چهارپايان خود را بدرون كشتها راه ميدادند . دوباره ايمنى از ميان رفت و چند دكانى كه باز شده بود بسته گرديد ، و باز در شهر آدمكشى رواج گرفت .
چند روز ديگر عثمانيان از دنبال رسيدند و تا كريم آباد كه چهارفرسنگى شهر است جلو آمدند . مسيحيان از يكسو در برابر آنان ايستاده مىجنگيدند ، و از يكسو در شهر با مردم دژرفتارى و سختگيرى بسيار مينمودند . در اينميان انديشه بيرون رفتن هم ميداشتند و بسيج راه مىكردند ، مسيحيان خود ارومى با همسايگان مسلمان خود از در مهر و دوستى درآمده و كاچال و داراك خود را بخانههاى آنان ميفرستادند كه خود آماده كوچ باشند .
با عثمانيان جنگ سختى مىرفت ، لكن در اينميان داستان درآمدن آندرونيك
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 752
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٧٥٢