كينهجويى ميبودند ، اين پيشآمد را فرصت يافته و روز دوشنبه هجدهم فروردين بيك كارى برخاستند ، و آن اينكه اسماعيل نامى كه از آدمكشان ميبود و در كشتن امام جمعه دست ميداشته ، تفنگچى فرستاده و او را بانجمن مجاهدان آوردند ، و همين كه رسيد بىبازپرس با گلوله از پا انداختند .
در هنگاميكه آسوريان در ارومى و سلماس آن آتش را مىافروختند اينان بجاى آنكه به يارى برادران و خواهران خود شتابند ، در تبريز به اين سياهكاريها ميپرداختند .
خيابانى و همراهان او ، اگر خودخواهى بكنار ميگزاردند مىتوانستند اينان را زير دست گيرند و راه برند ، و در اين هنگام دستههايى از اينان پديد آورده بجلو آسوريان و جلوها فرستند ، ولى چون بسيارى از ايشان بنام و آوازهء اينان رشك ميبردند و چشم ديدن نميداشتند و خود آرزوهاى ديگر در دل مىپرورانيدند تنها به اين ميكوشيدند كه آنانرا دور گردانند و خوار سازند ، و بدينسان هم آنان را تباه و بدكردار مى - گردانيدند ، و هم خود در سايه بدخواهى به نتيجهاى نميرسيدند .
كمسيونهاى تأمين آذوقه و اعانه ميكوشيدند ، گرسنگى روزبروز سختتر گرديده ، و اينزمان بدترين روزهاى خود را بسر ميداده گندم بيكبار ناياب شده و انبار تهى گرديده بود ، و كمسيون ناگزير شد انديشه ديگرى كند ، چنان كه گفتيم از روى پته روزانه بهرتنى از بيچيزان يك پونزه ( 2 / 1 62 مثقال ) نان ميدادند . اين زمان ناچار شدند آن را به نيمه رسانند ، و بجاى آن نيم ديگر سبزه و بادام دهند ، و براى اين كار سبزه و بادام بسيارى از بازرگانان خريدند و ببهاى ارزان بكمسيونهاى كويها واگزاردند ، و چنان كه در روزنامه تجدد نوشت روزنامه كمسيون تأمين آذوقه 4500 تومان زيان اين كار را مىپرداخت .
بدينسان دموكراتها بنگهدارى از بيچيزان كوشيدند و چنين ميخواستند كه تا رسيدن گندم و جو سال نو پافشارى نمايند ، ولى با اينهمه خواه و ناخواه دستههاى انبوهى ميمردند ، زيرا گذشته از آنكه خوراك كم داده مىشد و آنگاه سبزه و بادام جاى خوراك نتوانستى گرفت ، تيفوس و تيفوئيد سختتر گرديده ، و بىآنكه جدايى ميانه دارا و نادار ، و گرسنه و سير گزارد روزانه گروهى را به خاك مىكشانيد ، پزشگان
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 744
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٧٤٤