پس از پيشآمد ارومى كه شهر بزرگى را به آن آسانى بدست آوردند و به زير فرمان گرفتند در روز دوم يا سوم ، مارشيمون با دستهاى از آسوريان و جلوها آهنك سلماس كرد . گفته ميشد آن شاگرد مسيح با كشتار و تاراجى كه مىشود همداستان نيست و اين است آزرده گرديده و خود را بكنار مىكشد ولى داستان وارونه اين بود و مارشيمون مىرفت كه سلماس و آن پيرامونها را نيز به زير فرمان آورد ، و از آنسو با سيمقو ديدار كرده و او را بسوى مسيحيان كشد ، اين بود توپ و قورخانه و دستههاى سوار و پياده با خود مىبرد .
آرى مارشيمون به اندازه مستر شت و ديگران سنگدل و خونخوار نبود و به آن اندازه آدمكشى خرسندى نميداد و چنان كه گفته مىشود خود مرد دورانديشى بود و سود كار را در خونريزى بىاندازه نميديد ، اين بود در سلماس هم بمردم ايمنى داد و آسوريان را از كشتار بازداشت و خود ديه خسروآباد را نشيمن گرفته و در آنجا بفرمانروايى و كارگزارى پرداخت . با اينهمه آسوريان در ديهها از ستمگرى بازنايستادند و بخاندانهايى كه دو سال پيش پناهنده گرديده و نان آنها را خورده بودند بدرفتارى و ستمگرى بسيار نمودند برخى آباديها كه ايستادگى مىكردند آسوريان كشتار و تاراج دريغ نگفتند .
چنان كه گفتيم مارشيمون در انديشه فريفتن سيمقو مىبود و پيام به او فرستاد كه در جايى فراهم نشينند و گفتگو كنند و چنين نهاده شد كه روز شنبه بيست و پنجم اسفند ( سوم جمادى الثانيه ) هنگام پسين هردو به كهنه شهر بيايند و در آنجا در خانهاى باهم نشينند .
چون آن روز رسيد مارشيمون با يك شكوه و آرايشى راه افتاد . خود در كالسكه نشست و يكصد و چهل تن سوار برگزيده آسورى با رخت و افزار يكسان پس و پيش او را گرفتند ، و چون بكهنه شهر رسيدند و مارشيمون پياده شده و بدرون رفت سواران هم پياده شدند و هر يكى لگام اسب خود را گرفته به رده بازايستادند . از آنسوى سيمقو با چند تن از سواران برگزيده آمده ولى سپرده بود كه دستهاى هم از پشت - سر بيايند .
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 726
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٧٢٦