كشتن و بردن و نامردى دريغ نگفتند ، و چون فردا شد بكشتار آشكار پرداختند . گفته آقاى توفيق را ميآوريم :
« درست 33 روز از اول دعوا گذشته اهالى شهر توى خانهها با هزاران مصائب از بىآذوقگى و ناامنى و فقدان خويشان و نزديكان خزيده و از هيچجا خبر نداشته يك دفعه صبح روز چهارشنبه آخر سال « 1 » كه در همه ولايات ايران امروز جشن و سرور است لگامگسيختگان جلو بمحلات رو آورده و مسيحيان ديگر نيز كه پى بهانه مىگشتند با جلوها داخل خانهها شده و درها را شكسته و پشتبامها را گرفته و بى آنكه از كسى مقاومت بينند دختران خردسال و بچهها و مردان و زنان را در اطاقها و دهليزها و پشتبامها هدف گلوله نمودند ، واقعا امروز مصيبت عظيمى بوده . نه پناهگاهى نه مفرى . همين كه اهالى اين دربند از كوچه يا از پشتبامها به آن در بند فرار مى - كردند پس از ده دقيقه مسيحيان همان دربند را نيز ميگرفتند و اينها را با آنها در يك جا ميكشتند . اگر كسى هول محشر را شنيده همين امروز محشر در ارومى برپا شده بود . چنان ناله و فرياد واويلاه و صداهاى دلگداز زنانى كه بچهاى خود را در مقابل آغشته به خون ميديدند در هوا بلند شده بود كه انسان نميتواند بنويسد و نميتواند بيشتر از اين شرح دهد . يك شهرى همه يك دفعه ناله ميكشند و اين نالهها با صداهاى خشن آسوريان آدمكش ، و بانگهاى تفنگ و گلوله بهم آميخته مىشود . كار بجايى رسيد كه كمسيون 16 نفرى را تشكيل داده فورا بوسيله ميرزا نام برادر آقا پطرس امر بخارج شدن جلوها و آسوريها از كوچهها كردند . دو ساعت بغروب مانده كمكم اينها از محلات خارج و هرچه فرش و مخلفات و طلاآلات از غارتهاى چند روزه پيش مانده بود امروز بردند . من خود ديدم چون كسى مقاومت نميكرد مسيحيان زنان خود را براى بردن غارت با خود آورده بودند . يكساعت بغروب مانده صداى تفنگ به كلى قطع شده ، ولى خانهها مملو از جنازه است . شيونهاى حزين باقيمانده زنان از هرسو شنيده مىشود . روز چهارشنبه آخر سال اينطور گذشت . اين هم ناگفته نماند
هامش
( 1 ) خواستش روز سهشنبه است . در آذربايجان اين روز را جشن گرفته و بازارها را آراستندى ، و هم آن را « آخر چهارشنبه » خواندندى .