و جو از ديهداران مىگرفتند و بهركجا فرستادگان فرستاده و آنچه مىيافتند مى - آوردند . چند قطار شتر تنها براى اين كار بسيجيده بودند . در اينميان يك بدى رخ ميداد و آن اينكه بديهها خواربار نميرسيد . دهخوارقان و سراب و مراغه و ديگر جاها كه كمسيون برپا كرده بودند بگفتگو برخاسته و گندم و جو براى خود نگه ميداشتند .
در ديهها كه سرى يا پيشوايى نمىبود و كسى پيش نمىآمد ناگزير بىخواربار مىماندند .
در همه شهر يكصد و بيست دكان از كمسيون آرد ميگرفت و به يكصد و هشتاد هزار تن نان ميداد .
كمسيونهاى كويها پتههاى ماهانه چاپ كرده و بدست خاندانها داده بود كه از روى آنها نان مىخريدند . تا آخرهاى آذرماه روزانه بهرتنى يكسيه ( 125 مثقال ) داده ميشد . ليكن چون آينده بيمآور مىنمود اين زمان يك چهارم كم كرده يك پونزه و هفدرهم دادند . « 1 »
پس از دو ماه آن را هم كم كرده و بهرتنى تنها يك پونزه ( 2 / 1 62 مثقال ) فروختند .
ولى تا چندگاهى در برابر اين كمى بهرتنى سهشاهى پول ميدادند كه برنج يا ديگر خوراك بخرد . برنج و ديگر دانگيها پيدا ميشد ولى گران مىبود . خاندانهاى ميانه ميتوانستند كموبيش بخرند . بينوايان كه نمىتوانستند خريد دچار گرسنگى شدند بويژه رنجبران و كارگران كه نان بسيار خورند و يك پونزه براى آنان بسيار اندك بود .
كمكم رنگها زرد شدن و تيره شدن گرفت و كسانى كه از گرسنگى مرده بودند در كوچهها ديده شدند .
انبار دولتى تهى شده بود و از ديهداران نيز چيزى بدست نمىآمد ، كمسيون پول فرستاد و از ماكو دو هزار و صد خروار گندم خريد و با در رفت و رنج بسيار با پاى شترها آن را بتبريز رسانيد . نيز چون روسيان مىرفتند نزديك به دو هزار خروار گندم از شرفخانه از آنها بدست آمد . يك كمسيون ديگرى بنام « اعانه » برپا شد كه
هامش
( 1 ) در تبريز هشت يك من را « سيه » ( سيك - سى درم ) ، و نيم آن را پونزه ( پانزدهك - پانزده درم ) ، و نيم اين را « هفدرهم » ( هفت درم ) مىناميدند .