تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 698

مساهمون:

ص٦٩٨
خنك مىافتاد . « ديموكراسى چنين خواهد كرد و چنان خواهد كرد » . از هزار تن يكى معنى آن را نميدانست . چيرگيها و خودنماييها كه از برخى پيروان خيابانى ديده ميشد مايه ديگر خنكى و دلسردى ميگرديد . يك كار بد اينان دور كردن مجاهدان بود . از نخست ايشانرا بميان خود راه ندادند و آنان دسته ديگرى ميبودند . در جاييكه بنام آزادى درفش افراشته و با دولت به آن دليرى سخن مىراندند كسانى را كه در راه آزادى جانفشانى كرده و آن را بنياد نهاده بودند از خود دور مىكردند و خوار مىداشتند و بدگويى و آزار دريغ نمىگفتند . در اينميان كه دولت در تهران لرزان و ديموكراتها بدينسان سرگرم « ميتينگ » مىبودند پيش‌آمدهاى بس بزرگى در كار پيش آمدن ميبود : نخست آلمان و عثمانى با روس جنگ را بپايان رسانيده بودند و سپاهيان روس ايرانرا تهى ميساختند و دسته دسته سالدات و قزاق لگام گسيخته بخانه‌هاى خود بازميگشتند . دوم گرفتاريهاى ارومى و سلماس رنگ ديگرى به خود ميگرفت و كاركنان فرانسه و امريكا در آنجا از آسوريان و ارمنيان سپاه مىآراستند . ما از اينها از هريكى جداگانه گفتگو خواهيم كرد ، و در اينجا تنها داستان گرسنگى و خشكسالى را نوشته و آن را تا پايان زمستان دنبال ميكنيم . ما در تاريخ داستان خشكسالى فراوان ميخوانيم ولى گمان نميدارم از اين بدتر خشكسالى بوده . راست است ما آنها را نديده‌ايم تا با اين بسنجيم ولى دليل ميداريم كه اين از سخت‌ترين خشكساليها بوده . زيرا نه ماه بيشتر آسمان از باريدن ايستاد ، و از تابستان كه زمان برداشت خرمنها بود كميابى نمودار گرديد . از آنسوى روسيان در بسيار جاها انبارها را مهر كردند و آنچه گندم و جو يافتند براى خود گرفتند . بدتر از همه آنكه خشكى و نايابى در هرسوى ايران رو داده و آوردن گندم و جو اگر چه از جاهاى دورى باشد نشدنى بود . در اين ميان زمستانهم فرارسيده و سرما گرفتارى ديگرى براى بينوايان بود . كمسيون آذوقه و ديگر كمسيونها نيك مىكوشيدند و با زور ديموكراتها گندم