تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 697

مساهمون:

ص٦٩٧
شد . نخست كسان ديگرى و سپس خيابانى و نوبرى سخنها راندند . گفتگو از بديهاى وزيران بود و آن سه تن را كاركن و هواخواه بيگانگان ميخواندند و چنين ميگفتند : « وثوق الدوله بجدا شدن آذربايجان از ايران ( گويا در آغاز چيرگى روسيان ) خرسندى داده و چنين گفته : شقاقلوس است بايد بريد » . نيك نميدانم انگيزه جنبش چه بود ؟ . . آيا سران ديموكرات زور خود را بتهران نشان ميدادند و يا خواست ديگرى ميداشتند . در بيرون افتادن كابينه را ميخواستند و چنان كه سپس در تجدد نوشت چيزهاى ارجدارى هم بدولت پيشنهاد مىنمودند ، و چون سخنها رانده شد و مردم پراكنده گرديدند خود آنان بنام « هيئت مديره ميتينگ » بتلگرافخانه رفتند تا به عين الدوله و ديگران تلگراف فرستند و تا چندگاه اين داستان در ميان بود و مردم را بار ديگر گرد آوردند و سخنها راندند تا كابينه عين الدوله برافتاد . ما چون در گفتگو از پيش‌آمدهاى تهران اين داستانرا هم خواهيم نوشت در اينجا به اين چند سخن بس كرده درميگذريم . ولى اين را مينويسيم كه با همه نمايش بزرگى كه نموده ميشد و سخنرانان سخن از جنبش همه آزاديخواهان آذربايجان مى - راندند ، و از فرداى آن روز تلگرافهاى هم‌آوازى از ديموكراتهاى ارومى و خوى و اردبيل و سراب و ديگر جاها رسيدن آغازيد ، و در تجدد گفتارهاى پرشورى نوشته شد ، راستى را جز يك جنبش پايانى نبود ، و دلها با آن همراهى نداشت . در يك كارى كه تنها خواست چند تن بود و ديگران آگاهى نداشتند بيش از اين نتيجه نمى - بايست بيوسيد . اينان بتهران پيشنهاد مينمودند كه سياست آشكار باشد و توده از آن آگاه گردند ، و در كارهاى خود بآخشيج آن رفتار نموده و خواست خود را در دل نگهداشته و با نامهاى ديگرى بمردم تكان ميدادند . من با آنكه از كارهاى ديموكراتها كناره جستمى و براى تماشا نيز نرفتمى اين روز را در ميان ايشان بودم ، و تو گويى آواز پرزور نوبرى هنوز در گوشم است ، و نيك ميديدم كه مردم دلسردند و تنها گوش ميدهند . بدتر از همه كلمه « ديموكراسى »