و حاجى ميرزا علينقى گنجهاى و معتمد التجار و ناظم الدوله و معين الرعايا را كه بيشترشان بدرود جهان گفتهاند نمىشناسم . اينان در آنسال دست بىنوايان را گرفتند و بارى هزاران كسانرا از مرگ سياه رهانيدند . اگر ايستادگى دموكراتها و كوششهاى اينان نبودى انبارداران رفتار بسيار ستمگرانه با بينوايان كردندى . اين يك نمونه از انديشه و رفتار ديهداران و كوششهاى كمسيونست كه مىنويسيم : در يك نشستى كه ديهداران را گرد آورده و از آنان گندم و جو مىخواستهاند مجتهد و ديگران دست بدامن شريعت زده و زير بار نميرفتهاند . نوبرى خشمناك گرديده رفتن ملايانرا بكنسولخانه روس و دعاكردنشان براى امپراتور يادآورى كرده مىپرسد : « آيا اين با شريعت درست ميآمد ؟ ! » ، و خشمناك از نشست برميخيزد .
در اينميان در ارومى روسيان و آسوريان دژرفتاريهاى خود را دنبال ميكردند .
چه در شهر و چه در بيرون پياپى آدمكشى رو مىداد . روز عاشورا كه بشيوه همه ساله دستهها از بازار ميگذشتند سالداتها به شوخى شليكى كردند و يكتن را كشته و پنج تن را زخمى گردانيدند در ساوجبلاغ سالداتها همدست بيچيزان ببازار ريخته و آنجا را تاراج كردند . در خوى كه سالداب و قزاق از ميدانها بازميگشتند و هرروز بيم تاراج ميرفت .
روز چهارشنبه پنجم آذرماه ( دهم صفر ) هنگام فرورفتن آفتاب با حكم دادگاه عزيز اللّه خان صمصام چاردولى را در پشت خيابان مجيديه بدار كشيدند . اين نخست از زيردستان صمد خان و از ياران او بود . در سال 1288 كه صمد خان بر سر تبريز آمد و چند ماه با او و با ديگران جنگها ميرفت اين با سواران چاردولى در سپاه او بود و چون دليريها مينمود نامش بزبانها افتاد ( بالا صمصام مىناميدند ) . سپس هم با صمد خان ميبود و كمكم با روسيان پيوستگى پيدا كرد ، و همچون حاجى اسماعيل خان سرابى از كاركنان ايشان گرديد ، و چنان كه گفتهايم در مياندوآب نشسته پيشرو سپاه ايشان شد ، و با عثمانيان و كردان جنگ كرد ، سپس نيز همراه ايشان بساوجبلاغ تاخته و در كشتار و تاراج آنشهر همدستى نمود . در سايه اين بدنهاديها نزد روسيان ارج يافت و به پشتگرمى نگهدارى ايشان بگردنكشى و ستمگرى پرداخت . جز روسيان
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 695
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٦٩٥