برپا نشان ميدادند و چنين مىخواستند كه بنام آن فرمان رانند و همه را زير بار آورند .
اين رفتار نتيجه آن را داد كه ديگران هم دستهبندى كردند و بلهوسان و سودجويانى فرصت يافته بميان افتادند ، و از گام نخست كشاكش و دوتيرگى پديد آمد و هياهو برخاست ، و خواهيم ديد كه بكجا رسيد .
آگاهى از شورش رو بسستان و افتادن امپراتور روزهاى نوروز مىرسيد . ايران - خواهان امسال عيد بزرگى داشتند و پس از شش سال گرفتارى و دلگرفتگى از ته دل شادى نمودند . روز شنبه هيجدهم فروردين كه با چهاردهم جمادى الثانى يكى و روز جشن مشروطه بود با دستور تهران در بازار جار كشيده و مردم را بچراغانى و آراستن بازار واداشتند و همه ادارهها در ميدان توپخانه طاقها بستند و در اينجا بود كه خيابانى و ياران او براى نخستينبار بودن دسته ديموكرات را آشكار گردانيدند و ميرزا على چايچى بنام آن دسته گفتارى راند .
روسيان در اردبيل و همهجا آگهى چاپ كرده و پراكنده ميگردانيدند و ايرانيان را برادران خود ميخواندند و نخستين نتيجه اين پيشآمدها آن بود كه اعتماد الدوله از حكمرانى ارومى برداشته شد . اينمرد نخست دستيار صمد خان بوده و در سياهكاريهاى او دست داشته و سپس با رومى ( رضاييه ) رفته و در آنجا بيكبار خود را بروسيان بسته و بدلخواه آنان خونها ريخته و ستمهاى بسيار كرده بود و چون از حكمرانى برداشته شد روانه تبريز گرديد .
از بيستم فروردين روزنامه تجدد بيرون آمدن آغازيد . دارنده آن شادروان خيابانى ولى نوشتنش با ديگران بود . چيز شگفت آنكه در شماره دوم آن نوشتهاى از حاجى ميرزا حسن آقا مجتهد ديده شد كه مردم را بهمدستى و نگهدارى مشروطه مىخواند .
در اين هنگام يكى از ديدنيها حال هواداران روس بود . يك مشت تيرهدلانى كه بدستاويز دين از توده و كشور و همه چيز چشم پوشيده و خود را بيك دولت بيگانهاى بسته و آن را يك پشتيبان استوار جاويدانى پنداشته و به پشتگرمى او صد رسوايى نموده بودند اكنون بيكبار خود را بىپشتيبان ديده و آزاديخواهان را با دلهاى پركينه در
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 678
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٦٧٨