كسى سخنى يا جنبشى نمييارست . خيابانى نخست خواست به مسجد رود و باز پيشنمازى كند ولى پيش نرفت و رها كرد و در بازار حجرهاى گرفته ببازرگانى پرداخت . در اينميان من با يارانم نشستى ميداشتيم و هفته دو شب گرد هم آمده و سخنها ميرانديم و نيمهنهانى كوششهايى مىكرديم . خيابانى با دو سه تنى كه به او گرويده بودند و دو سهبار به آن نشست آمد و شب را با ما گزارد . ولى خود را بسيار دور مىداشت و بيباكى ما را نمىپسنديد .
بدينسان روزها ميگذشت تا داستان آزادى روسستان پيش آمد و چنان كه گفتيم سالداتها در همه شهرهاى ايران آزاديخواهى نمودند و كميتهها برپا كردند ، و بسراغ آزاديخواهان ايران آمده آنانرا بشورانيدند . در اين هنگام ناگهان خيابانى با چند تنى بنام دسته ديموكرات بميان آمدند و چنين وانمودند كه كميتهاى كه در سال 1290 بوده برپاست و بنام آن بگرد آوردن آزاديخواهان برخاستند و با روسيان بگفتگو پرداخته و پيوستگى پديد آوردند . چگونگى اين بوده كه آقا ميرزا على چايچى و ميرزا عليخان پستخانه و حاجى محمد على بادامچى كه از سران ديموكرات ، و مهر كميته و كاغذهاى آن در دست ميرزا على خان پستخانه بوده ، خيابانى از چندى پيش با آنان آشنا گرديده و با يكديگر همدست شده بودهاند و كنون از پيشآمد فرصت يافته و خود را آشكار مىساختند .
چنان كه گفتيم اين كار بسيار بجايى بود . زيرا براى مردم شوريده خودسرى و بيراهى بسيار بد است . در اينهنگام كه آزاديخواهان پس از چند سال از فشار و بند آزاد ميگرديدند و گريختگان با دلهاى پركينه و با آرزوهاى گوناگون از هرسو رو بكشور مىآوردند از زيانآورترين چيزها خودسرى آنان بود . بويژه با ناتوانى بىاندازه دولت ، و بويژه با بودن سپاهيان لگامگسيخته بيگانه در شهرها و پيشرفت جنگ در پيرامونهاى كشور . در چنين هنگامى بسيار دربايست بود كه كاردانانى پا پيش گزارند و پراكندگان را بسر خود گرد آورند و آنانرا راه برند . ولى در چنين كارهايى پيش از همه از خودگذشتگى دربايد و اينان آن را نداشتند و بيش از همه چيرگى خود را ميخواستند كه ديگران همه پيرو و زيردست باشند ، و براى همين بود كه كميتهاى را كه شش سال پيش بوده و از ميان رفته و بسيارى از كسانش كشته شده بودند
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 677
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٦٧٧