امپراتورى مىخواندند و با آواز كلفت خود دلها را ميلرزانيدند كجا رفتند ، و اينان كه امروز ترانه آزادى ميسرايند از كجا آمدند ؟ ! چيزى بود كه همه را خيره مى - گردانيد . ولى چه مىشد كرد ؟ ! آن دستهاى زمخت كه ديروز مشت بود و دندان مىشكست امروز دست برادرى شده بسوى ما دراز مىگردد ، جز پذيرفتن چه توانيم كرد ؟ !
در تبريز آزاديخواهان تكان خورده و بهم افتاده چنين مىگفتند : « هنگام كوشش است بايد بيكار ننشست » بسيار نيك ، بيكار ننشينيم ولى چكار كنيم ؟ ! با كه جنگيم ؟ ! كرا از شهر بيرون كنيم ؟ ! كرا از شهر بيرون كنيم ؟ ! كرا به شهر بياوريم ؟ ! اينهاست كارهايى كه در آغاز مشروطه مىكرديم . اكنون چكار كنيم ؟ . .
در اينجا بود كه يك زيركى بسيار بجايى از شادروان شيخ محمد خيابانى و چند تن همراه او سر زد - يك زيركى كه بسيار بجا بود ولى افسوس كه نادرست و نارسا درآمد . براى روشنى داستان بايد چند سخنى از كميته دموكرات تبريز و از خيابانى برانيم :
چنان كه نوشتهايم در سال 1288 ( 1327 ) كه جنگها با محمد عليميرزا و سپاه او بپايان رسيد كسانى دسته ديموكرات را در ايران بنياد نهادند ، و چون زمانى بود كه مردم بر سر پا مىبودند و يك چيز تازهاى كه از اروپا مىرسيد بىآنكه در بند فهم معناى درست آن و شناختن نيك از بد باشند رومىآوردند در اندك زمانى در بيشتر شهرها كميتهها و حوزهها بنام ديموكرات برپا گرديد ، و چنان كه گفتهايم در مجلس دوم هميشه كشاكش ديموكرات و اعتدالى در ميان بود و روسيان ديموكراتها را تندرو ناميده از ايشان مىناليدند و پيشآمد التماتوم بيش از همه براى برانداختن اين تندروان بود ، و برايشان بسيار سخت گرفتند و از هم پراكندند و در تبريز هم چون روسيان چيره شدند سران ديموكرات يا كشته شدند و يا گريختند و يا بيكبار خود را نهفته داشتند . در چند سال كه صمد خان و روسيان چيره بودند در آذربايجان كسى نام ديموكرات نتوانستى برد .
اما خيابانى من نخست او را در مدرسه طالبيه شناختم . در سال 1285 ( 1324 ) كه تازه به آن مدرسه مىرفتم خيابانى در مسجد خاله اوغلى درس هيئت بطليموسى گفتى
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 675
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٦٧٥