جانبازانه گذشتگان خود خواهند بود . سردسته خيابان نيز شادروانان باقر خان و مير هاشمخان بودند .
سالار در تهران مىزيست و گوشهگيرى مىنمود . ولى چون داستان كوچ پيش آمد در تهران ماندن نتوانسته و از دنبال كوچندگان خود را به آنان رسانيد و در همهجا همگام مىبود ، و چون دوباره عثمانيان بايران آمدند و كوچندگان دستهدسته در پى آنان مىآمدند سالار هم با ميرزا عليخان ياوراف و حسن آقا قفقازى كه اينان هم از مجاهدان بنام آذربايجان مىبودند و با چند تن ديگر كه رويهم هفت تن ميشدند در ديهى در نزديكى قصرشيرين شب را فرود آمدند و چون گمان ديگرى نمىبردند و بيم نميداشتند پس از شام لخت شده و خوابيدند و كردان چون ليره و پول بسيار نزد ايشان سراغ ميداشتند نيمهشب بسرشان ريختند و همه را در رختخواب سربريدند . بدينسان يكتن از سركردگان آزادى از ميان رفت .
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 670
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٦٧٠