آزردگى از روسيان دلها را شورانيده و فرصت دورانديشى باز نگزارده بود . كاركنان آلمان و عثمانى مىكوشيدند ولى آزردگى مردم از روسيان بيش از همه كار مىكرد .
در تابستان 1294 در تهران جنبو جوشى بسيار پديدار گرديده آمادگيهايى ميرفت و گذشته از ديگران گروهى از ژاندارم و سركردگان ايشان در اين شور و آمادگى همبازى مينمودند . اين اداره كه نوشتهايم با چه رنجهايى بنياد يافت در سالهاى آخر هنرنماييهاى بسيار نموده و در ميان مردم بسيار ارجمند گرديده بود و ناگزير مايه نگرانى همسايگان شده و بدست بلژيكيان كه خزانه و گمرك در دست ايشان بود فشار و كار - شكنى از اينان دريغ نمىگفتند و از هر راهى كه ميتوانستند ببرانداختن اين بنياد مىكوشيدند ، همين رفتار آتش دشمنى با دو دولت را در دلهاى سران ژاندارم فروزان مىگردانيد . بويژه كه در آن چند سال سركردگان دليرى از جوانان ايرانى در ميان ايشان برخاسته بودند و اينان جانفشانى در راه كشور را خواستار مىبودند .
اين شور و آمادگى در پايتخت روسيان را بر آن واداشت كه گذشته از آذربايجان لشگرگاهى در قزوين پديد آورند و دستههاى نوينى را از سپاه قفقاز باينجا فرستند و پيش از آنكه اين لشگر به قزوين برسد سپاهيانى كه از پيش در آنجا بودند بنمايشى براى ترسانيدن تهران برخاستند و در نتيجه آن بود كه داستان كوچيدن آزادى - خواهان از تهران پيش آمد كه چون داستان بزرگيست آن را در گفتار جداگانه خواهيم نوشت .
در اينجا در پايان گفتار آنچه بايد نويسيم لشگر فرستادن بر سر نايب حسين كاشانى مىباشد كه در اين ميان رو داد ، چنان كه گفتيم ميانه نايب و چراغعليخان بختيارى دشمنى و زدوخورد مىرفت ، و هردو از دولت توپ مىخواست كه « دفع اشرار » كند .
دولت درخواست چراغعليخان را پذيرفته يكدسته ژاندارم بسركردگى ماژور نيسترم سويدى با توپ و متراليوز بسر كاشان فرستاد . چراغعلى خان باينان پيوست و باهم گرد كاشان را فراگرفتند . نايب و پسرانش پس از ديرگاهى كه ايستادگى مىكردند در شهر ميدان را به خود تنگ ديدند و شبانه راهى جسته و بگريختند و خود را بدز « كرهشاهى » انداختند . ژاندارم و سوار بر سر آن دز رفتند و ديرزمانى هم در آنجا
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 632
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٦٣٢