همگى پيش از همه به اين كار پردازند . سياست بىيكسويى كه در آغاز جنگ برگزيده شده بود كنون به هم خورده و گذشته از آنكه هردو سو سپاه به خاك ايران آورده و پاس بى - يكسويى را نداشته بودند خود ايرانيان ارجى به آن نگزارده و در چندجا دستههاى بزرگى از ايشان به اين سو يا به آن يكى پيوسته و پا بميان جنگ گزارده بودند ، گذشته از داستان مجاهدان و كردان در آذربايجان و داستان عربها در خوزستان در دشتستان و تنگستان جنگ سختى ميانه ايرانيان و سپاه انگليس ميرفت . پيداست كه اين پيش - آمدها ايرانرا از بىيكسويى بيرون آورده بود ، ايران كنون آسيب و گزند جنگ را ميديد و در هرگوشه آن خونها ريخته مىشد و مردم بيگناه از ايمنى بىبهره مىزيستند ، و از آنسوى اميد هيچ سودى از پايان جنگ براى خود نتوانستى داشت و چون هردو سو را از خود ناخشنود گردانيده بود هرسويى كه فيروز درآمدى جز با خشم و دشمنى با ايرانيان رفتار نكردى ، برخى روزنامهها اينها را يادآورى ميكردند ، ولى وزيران خود را بناشنيدن زده و بچنين گفتگويى نزديك نمىآمدند و هميخواستند كه بنام بىيكسويى كه به روى دولت گزارده بودند بس كنند و در برابر پيشآمدها نيز رشته خونسردى و بىپروايى را از دست نهشته و در برابر تاخت و تازهاييكه بيگانگان در شمال و جنوب و غرب و شرق كشور ميكردند تنها با نامه و تلگراف رنجيدگى نمايند ، و رويهمرفته تن به سختى نداده و بار خود را سنگين نگردانند .
هفتهاى نميگذشت كه يكداستان ننگآور ديگرى در روزنامهها نوشته نشود ، اين بىپروايى دولت بر نوميدى و دلآزردگى مردم افزوده و گرايش آنان را بسوى آلمانها بيشتر مىگردانيد ، از يكسو دلآزردگيهاى چند ساله از دو همسايه ، و از يكسو نوميدى از دولت و از يكسو كوششهاى كاركنان آلمان و عثمانى بدستاويز « اتحاد اسلام » دست بهم داده تكان سختى در كشور پديد مىآورد . بويژه با باورهايى كه بفيروزى آلمان در جنگ در دلها پيدا شده بود و كمتر كسى گمان ديگرى به نتيجه جنگ مىبرد . با آنكه اين هنگام سال يكم جنگ جهانگير بپايان رسيده و كسانى كه از نزديك پيشرفت جنگ را تماشا كرده و از چگونگيها آگاه ميشدند مىدانستند آلمانيان نقشه خود را پيش نبردهاند و از آن كوششهاى بسيار شگفت خود در ميدان
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 629
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٦٢٩