تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 627

مساهمون:

ص٦٢٧
آنا بر سر اينان رسيد و گرد آبادى را گرفته با شصت تير بجنگ و شليك پرداخت و حكمران آنجا بيش از اين نتوانست كه ميانجى گردد و از شونمان باز گزاردن راه همدان را خواستار گردد كه دو كونسول از آن راه بيرون شتابند و از رفتن بكرمانشاهان چشم پوشند . تا چند روزى روزنامه‌هاى تهران اين داستان « فرونت كنگاور » را مينوشتند . اينست نمونه‌اى از تلاشهاى آبرو بر باد ده بيگانگان در آن هشت ماه ، در اين ميان نايب حسين و پسرانش كه داستانشان را نوشته‌ايم همچنان در كاشان و آن پيرامونها مىايستادند ، و گذشته از ايشان يك رضا جوزانى در پيرامون اسپهان و يك ظفر نظام در آباديهاى ورامين پيدا شده و هريكى از اينان سرگرم چپاول و تاراج مردم ميبودند . براى نايب و پسرانش همچشمى يا بهتر گويم هماوردى بنام چراغليخان بختيارى پيدا شده بود كه چون زيان و آزار فراوان از ايشان مىيافت و از دادخواهى بدولت نتيجه نميديد ناگزير شده خود با ايشان زدوخورد مىكرد ، ولى شنيدنى اينست كه چون نايب و پسرانش فرمان دولتى در دست كرده و با صد دزدى و چپاول كه ميكردند عنوان حكمرانى و راهدارى ميداشتند اين بود چراغلى خان گردنكش و نافرمان در مىآمد و در نتيجه تلگرافهاى « سردار جنگ » ( ماشاء اللّه خان ) از تهران به او دستور داده ميشد كه به « دفع اشرار اقدام » نمايد و او سواران تاراجگر خود را برداشته بر سر چراغليخان مىرفت و چون كارى از پيش نمىبرد از دولت توپ ميخواست . اينست نمونه‌اى از كاردانيهاى مردان آنروزى ، شنيدنىتر اينست كه در همانروزها روزنامه‌اى در كاشان به همان نام برپا شد كه همانا دررفت آن را نايب و پسرانش از درآمدهاى سرشار خود ميپرداختند و اين روزنامه روسياه در نخسين شمارهء خود همين داستان را با آب‌وتاب مينويسد و از رفتن « سردار جنگ » بر سر « اشرار » دلخوشيها مينمايد ، در حالى كه در همان هنگام چراغعلى خان نيز تلگرافهاى پياپى بتهران فرستاده و از دولت توپ و افزار مىخواست كه « دفع اشرار » كند ، و بگفته روزنامه عصر جديد خود كار سختى شده بود كه دانسته شود « اشرار » كدام دسته مىباشد . از اداره ژاندارم و از كوششهايى كه در راه پيدايش آن به كار رفته بود سخن
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 627 | احمد كسروى تبريزى