راندهايم ، اين دسته سپاه كه در دو سال آخر هنرنماييها كرده و در ايمن گردانيدن راههاى جنوب و غرب فيروزيها يافته بود و كنون را در سراسر كشور بزرگ چند هزار ساله يگانه سپاه اميدبخش مىبود از ديرگاه دو همسايه از پيشرفت آن و از جايگاهى كه ميان مردم پيدا ميكرد سخت رميده و بيمناك مىايستادند و در نهان و آشكار كارشكنى ميكردند ، بويژه پس از آغاز جنگ جهانگير كه بر بيم و گمان آنان افزوده و سركردگان سويدى را هواخواه آلمان مىشماردند ، و چون رشته خزينهدارى در دست بلژيكيان مىبود كه پس از رفتن مورنارد يكى ديگر جاى او را مىگرفت با دست آنان فشارهاى سخت باداره ژاندارم ميدادند ، در اين چند ماه بارها بيم از بهم خوردن آن اداره بميان مىآمد و در روزنامهها گفتگو ميشد و اندازه تنگدستى آن يكدسته سپاه ايرانى را دلسوزانه برشته نوشتن ميكشيدند .
اينست اندكى از پيشآمدهاى دلخراش ايران در آن هشت ماه بحران كه ما بىآنكه در بند تاريخ و زمان آنها باشيم بكوتاهى نوشتيم . به كمتر كشورى چنين گرفتارى پيش آيد ، بدتر از همه آنكه پس از هشت ماه بحران و زيانهاى بىاندازه تازه كسانى برشته كارها چسبيده بودند كه بارها آزموده شده و كسى اميد بفيروزى آنان نميداشت . بارها گفتهايم اينان دستهاى بودند كه از يكسو نمىخواستند بكنار باشند و پى كارهاى ديگر روند و از يكسو هيچكارى نمىتوانستند ، و انگيزه اين نتوانستنشان آن بود كه هركدام سخت در بند خشنودى كاركنان سياسى دو همسايه مىبودند و از رنجانيدن آنان بسيار مىپرهيزيدند و در همانحال ناخشنودى مردم را نيز نميخواستند و اين بود مىآمدند و بىآنكه بيك كار بزرگ و ارجدارى كه ناگزير مايه رنجش دو همسايه شدى برخيزند با كارهاى بىارجى مردم را فريفته و كشور را ايستاده و آواره گردانيده و همين كه بيك سختى ميرسيدند خود را بكنار مىكشيدند .
اين بود حال همگى آنان . بماند آلودگىهايى كه پارهاى از ايشان در نهان مىداشتند .
قرنها گذشته و چنين هنگامه جهانگيرى پيش آمده بود و كنون مىبايست پيش از همه سياست بيرونى ايران دانسته شود ، مىبايست مجلس و روزنامهها و دولت
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 628
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٦٢٨