پايش كار ميكرد ، و از آنسوى در تبريز روسيان خانهاش را تاراج و يك برادر و دو برادر زادهاش را بدار كشيدند با اينهمه گزندها باز خود را نشكسته و دلآزردگى از توده نمينمود و در پيشآمدها خاموش نمىنشست و در اين هنگام باز انديشههايى را دنبال مىكرد و گمان مرگ دربارهاش نميرفت تا در بيست و پنجم آبان ( 28 ذيحجه 1332 ) ناگهان حالش برگشته بدرود زندگى گفت .
دولت ايران نوازش و ارجشناسى را كه از زنده او دريغ گفته بود از مردهاش دريغ نگفت و در روز پنجشنبه بيست و هفتم آبان جنازه او را بيرون آورده و با پاسدارى - هاى سپاهيانه كه در آن ژاندارم و قزاق و دستههاى پياده و سواره بختيارى و شاگردان دبيرستانها همدست مىبودند و گروه انبوهى از آذربايجانيان و تهرانيان دنبال ايشان راه مىرفتند تا بخوابگاه جاويدانش رسانيدند و سپس با دستور دولت ختم باشكوهى برپا كردند .
بدينسان نخستين سردار جنبش مشروطه از جهان رفت ، اينمرد درسى نخوانده و دانشى نيندوخته بود و گاهى هم كارهاى نسزنده ازو سرميزد ( چنان كه در سفر اردبيل بدرفتاريهايى با مردم كرد ) ولى خود مرد آراستهاى ، و چند خوى نيك را كه دليرى و مردانگى و فروتنى و پاكدرونى باشد به اندازه درست آنها دارا مىبود ، و در جانفشانيهاى پربهاى تاريخى كه در سال 1287 و 1288 در تبريز و آذربايجان كرد و يازده ماه در برابر سپاه محمد عليميرزا ايستاد آزمودگى جنگى و كاردانى در نگهدارى شهر و راه بردن مردم از خود نشان داد ، و گذشته از آنكه پس از شكستن همه و از ميان رفتن دستگاه مشروطه ، او تنها با ده بيست تن ايستادگى نمود و دوباره مشروطه را بايران بازگردانيد و لكه ننگى را كه از سستى و كارندانى آزاديخواهان تهران و شكست آنان از يكمشت قزاق لياخوف بدامن تاريخ ايران نشسته بود پاك گردانيد ، شهر تبريز را از افتادن بدست سواران تاراجگر رحيمخان و شجاع نظام ، و آزادىخواهان تبريز را از گرفتار شدن بچنگال محمد عليميرزا بازداشت و بدينسان جربزه خدادادى خود را در جاى بسيار نيكى به كار برد .
در اين زمان كه خويهاى ستوده بسيار بىارج گرديده و رشك و خودخواهى
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 597
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٥٩٧