بسته ايران مىبوديم كار بما ندادند و ما باز بيكار شديم . در اين ميان يك چيز نيكى پيش آمد و آن اينكه چون در همان سال دولت عثمانى با دولت بالكان بجنگ برخاسته بود ابراهيم آقا با يكصد و پنجاه تن از مجاهدان آذربايجان داوطلبانه با سپاه عثمانى همراهى كرده و در كارزار دليرى و چابكى بسيار از خود نشانداده و نخستين سپاه اينان پا به شهر ادرنه نهاده بودند ، و دولت عثمانى بپاداش اين دليرى و جانفشانى دو ديه بلغارى كه كسانش گزارده و گريخته بودند باينان داده بود كه در آنجا با خوشى و آسودگى ميزيستند ، اينان چون از حال ما آگاه شدند كس فرستاده ما را بنزد خود خواندند و چون رفتيم برادرانه ما را پذيرفتند و در آنخوشى و آسودگى همباز خود گردانيدند و در اينجا بوديم تا جنگ با روس پيش آمد و ما بايران خواستيم آمد . »
اينست نمونهاى از حال و زندگى آندسته ، و اينهنگام همه ايشان از استانبول آهنگ ايران كردند و ما آنانرا خواهيم ديد . اما ديگران كه در ايران مىبودند و بيشتر در تهران مىزيستند اين هنگام ستار خان بهمدستى هشترودى و ديگران نشستى برپا كرده و گفتگو از رفتن بآذربايجان و جنگيدن با روسيان ميكردند و خود ستار خان با آنكه زخم پايش بهبود نيافته و ناخوش ميزيست آماده سفر مىگرديد كه مرگش فرصت نداده ناگهان از ميان برد . با اينهمه كسانى از آقاى ميرزا حسين رشديه و حاجى پيشنماز و ملا على ضرغام و ديگران آهنگ آذربايجان كردند . نيز كربلايى حسين آقا فشنگچى كه تا اين هنگام در شهريار مىزيست بتهران آمده و او نيز آهنگ كردستان كرد .
در آذربايجان نيز آزاديخواهان و ديگران بتكان افزوده و به آمادگيهايى مى - كوشيدند و جنب و جوش روزبروز فزونتر ميگرديد . اينست روسيان بشمار سپاهيان خود افزوده و نگهدارى نيز بيشتر كرده بودند و در روزهاى نخست جنگ با عثمانى بود كه در تبريز بكونسولخانه اتريش و شهبندرى عثمانى ريخته كونسول و شهبندر را با كسان ديگر دستگير نمودند و چون بر سر كونسولخانه آلمان رفتند كونسول و زنش آگاهى يافته بكونسولگرى آمريكا گريختند ولى كسان بسيارى از آلمانيان و بستگان
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 595
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٥٩٥