ديدم ، از مغازههاى مجيد الملك ميگذشتم مردم را ديدم بسوى قويونميدانى ميروند و مىآيند ، و دانستم باز كسى را كشتهاند و چون رفتم در كنار رود مردى را از دار آويزان ديدم و چون نيك نگريستم شناختم كه بيچاره ميرزا رحيم است .
در اينباره هم دولت در تهران و پترسبورگ با روسيان گفتگو كرد و از خونخوارى صمد خان رنجيدگى نمود و شگفت اينجاست كه روسيان از چگونگى ناآگاهى نشان دادند و آن را از گردن خود بازانداختند .
از چيزهاييكه بايد نوشت اينست كه صمد خان در اينميان سرگرم خانه ساختن مىبود . بدينسان كه نعمتآباد دو فرسنگى تبريز كه ييلاق كونسولگرى روس بود و صمد خان بخشى از آن را خريدارى كرده بود در آنجا كاخ باشكوهى براى خود ميساخت و آن را با فرشها و كاچالهاى گرانبها كه از راه چپاول و آدمكشى بدست آورده بود مىآراست و پيدا بود كه با همه سالخوردگى هنوز از جهان سير نيست و آرزوهاى دور و درازى در دل ميدارد .
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 586
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٥٨٦