بجنبش آزاديخواهانه توده نگزارده و آن را كمى خود پنداشته بودند در برابر يك بيگانه چاپلوسى از اندازه ميگذرانيدند .
در همان روزها يكداستان اندوهگين ديگرى پيش آمد ، و آن گرفتن و دار زدن ميرزا رحيم برادر شادروان شيخ سليم بود . شيخ سليم را خوانندگان نيك ميشناسند و ما سرگذشت دار كشيده شدن او و رهايى يافتن برادرش آقا كريم را در جاى خود نوشتهايم اين ميرزا رحيم برادر ديگر ايشان ، و همچون شيخ سليم از دستاربندان مىبود كه بمنبر رفتى و وعظ سرودى ، و در جنبش مشروطه چون برادرش يكى از پيشروان بود اين نيز پا در ميان داشتى و در منبرها گاهى سخن از ستايش مشروطه و قانون گفتى ولى شناختگى بسيار پيدا نكرده و در شماره واعظان آزادى نبودى ، با اينهمه چون داستان ديماه 1290 پيش آمد و برادرش شيخ سليم دستگير شد او نيز به خود ترسيد و در جايى نهان گرديد ، و سپس از راهى كه ما نميدانيم از ايران بيرون رفته خود را بكربلا و نجف رسانيد و در آنجا نشيمن گرفت ، و زمانى در آنجا بود و ما نميدانيم كى و چگونه بايران بازگشت . گويا پس از درآمدن سپهدار كه گفتيم صمد خان دست از كشتار بازداشت و اندك ايمنى پديد آمد او نيز شنيده و به تبريز بازگشته . اينان بيش از همه آسيب زن و فرزنددارى را ميكشيدند ، بيچارگان پس از آنكه سالها در شورش پا در - ميان داشته و جانفشانيها كرده بودند چيزى اندوخته نميداشتند و چنان كه گفتهايم از اينرو بود كه در پيشآمد ديماه 1290 بيشتر مجاهدان و آزاديخواهان در شهر مانده و جان خود را به گزند انداختند و آنان كه رفتند در آن شهرهاى بيگانه همه اندوه خاندانهاى بينوا و بىسرپرست خود را مىخوردند و اينست ناگزير شده بازگشت ميكردند . بيچاره ميرزا رحيم نيز بسيار بيچيز ميبود و آنچه ما گمان ميبريم همان بيچيزى و سختى زندگى او را به تبريز كشانيده .
هرچه هست در اين روزها كه صمد خان دوباره بخونريزى پرداخته و آزادى - خواهان را دنبال مىكرد او را هم دستگير كردند و بزندان سپردند ، و چون صمد خان از چندى پيش عدليهاى برپا كرده بود خواست آنان را بازپرس و رسيدگى كنند و چون عدليه در زيردست او بود و كاركنان آن همگى از بدخواهان مشروطه بودند
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 584
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٥٨٤