تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 583

مساهمون:

ص٥٨٣
ثقة الاسلام ياد گيرند كه يك نوشته را كه روسيان ازو ميخواستند مهر نكرد و مردانه با مرگ روبرو گرديد . از ستار خان ياد گيرند كه چون كونسول روس بيرق برايش برد نپذيرفت و از جنگ دست برنداشت . از ميرزا جهانگير خان و ملك المتكلمين و قاضى ارداقى ياد گيرند كه با آنكه درهاى سفارتخانه‌ها برويشان باز بود نرفتند و مردن را به آن برگزيدند . در شهرى كه ثقة الاسلام و ستار خان و ديگران آن مردانگيها را كرده بودند بسيار ناسزا بود كه كسانى به اين نامرديها برخيزند . شگفت اينستكه اينان چون گناهشان گفته نشده گمان گناهكارى به خود نميبرند و بيشترشان كه اكنون هستند و « اف » را « زاده » گردانيده‌اند چون گفتگو بميان آيد از ستار خان و مجاهدان بد گويند و آنانرا « اشرار » خوانند و در اين چند سال كه ما اين تاريخ را مينويسيم و كارهاى غيرتمندانه مجاهدان و ديگرانرا ارج‌شناسى مينماييم بارها شنيده‌ايم اينان در پشت سر خرده ميگيرند . در توده‌اى كه نيك و بد را پايه‌اى نيست چنين نادانيها كم نباشد . شگفت‌تر اينكه بيشتر اينان ديندارى مينمودند و كنون هم مينمايند و در آن روزها كه خود را بدامن ميلر و ودنسكى انداخته بودند بيشرمانه يكى از بهانه‌هاشان ديندارىشان بوده و چنان كه گفته‌ايم چه اينان و چه ملايان آشكاره امپراتور روس را پشتيبان اسلام ميناميدند و از خدا فيروزى براى او ميخواستند ، و اين خود نمونه‌ايست كه دين در نزد اينان بچه معنى مىباشد و چه حالى ميدارد . . بدينسان روزها ميگذشت ، صمد خان چون از دولت بريده و بار ديگر دست به خون آزاديخواهان آلوده بود بروسيان هرچه بيشتر بندگى مينمود ، و چون كونسول پيشين رفته و در اسفندماه كونسول نوينى بجاى او مىآمد صمد خان دستور داد بازارها را بستند و همگى به پيشواز رفتند و خود او با ديگر سران اداره و دربار كهن تا پل - آجى پيشواز كردند و در آنجا در چادرهاييكه زده بودند پذيرايى بسيار از او كردند و باشكوه فراوان او را به شهر آورده تا كونسولخانه رسانيدند . تا ديرزمانى گفتگوى اين پيشواز بر زبانها ميرفت و كسانى كه در آنجا بودند و رفتار صمد خان و ديگرانرا با كونسول نوين ديده بودند ، داستانها از پست‌نهادى آنان ميسرودند . كسانى كه گردن