آوردن آنان به تبريز چشم پوشيده و دوباره دستور به برادرش فرستاد كه رهاشان گرداند و بدينسان آنان رها شده روانه تهران گرديدند .
اين در ماه آذر بود . در بيست و هشتم اين ماه روسيان جشن نامگزارى امپراتور را گرفتند ، بدينسان كه پيش از نيمروز در سربازخانه با بودن همه سران ادارهها نمايش جنگى دادند و شب را نيز در باغ شمال جشن و ميهمانى برپا كردند كه سران ادارهها را هم خواندند ، با آنكه اين هنگام محرم 1331 فرارسيده و همانروز تاسوعا بشمار مىرفت و تبريزيان بشيوه همه ساله بكارها و نمايشهاى سوگوارانه پرداخته بودند .
در ديماه بار ديگر تكان ننگينى در تبريز نمودار گرديد . تكانى كه آن را نيرنگسازى روسيان ، و خودخواهيهاى سپهدار و سعد الدوله ، و پوچمغزى ملايان تبريز پديد آورد ، تكانى كه سرچشمه آن پترسبورغ و تهران ميبود و آلودگى و بد - ناميش بهره تبريز گرديد . چگونگى آنست كه چون سعد الدوله در تهران به برانداختن كابينه بختيارى مىكوشيد كه خود كابينه ديگرى پديد آورد و بلكه با آرزوى بالاترى برخاسته و جايگاه ناصر الملك را براى خود ميخواست ، و در اينبارهها در نهان روسيان با وى همراز ميبودند ، زيرا بختياريان و ناصر الملك را هواخواه انگليس شناخته و آنان نيز افتادن اينها را ميخواستند و براى همين كار بود كه سعد الدوله را بتهران آورده بودند . از اينسوى سپهدار نيز از ناصر الملك رنجيده و از بختياريان دل پردرد ميداشت و خود همدرد سعد الدوله بود و از اينرو با سعد الدوله نامه بهم نوشته و سخن يكى كرده بودند و سپهدار آن دژرفتاريها و ناپاسداريها كه در آنچند ماه از روسيان ديده بود همه را فراموش كرده هميخواست با همدستى آنان كينه از بختياريان و ناصر الملك جويد ، در نتيجه اينها بود كه در نيمههاى ديماه در تبريز حاجى ميرزا حسن مجتهد و امامجمعه و ديگر ملايان پيش افتادند و بازارها را بندانيدند و مردم را به مسجد و تلگرافخانه كشانيدند و بعنوان اينكه ناصر الملك و كابينه حاجى نجفقليخان را نمى - خواهيم بتهران و لندن و پترسبورغ به تلگراف فرستادن پرداختند و چون سپهدار و صمد خان و روسيان همگى با آنان همراز ميبودند دلآسوده هياهو و غوغا را هرچه
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 553
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٥٥٣