تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 552

مساهمون:

ص٥٥٢
در اين ميان برخى از پناهندگان براى خود راه پيدا كرده بيرون رفتند و نماند جز آقاى فشنگچى با برادرش ، ورفاييل نامى از ارمنيان با برادرش ، و بارون استپانيان . از اينان فشنگچى را ميدانيم كه با روسيان جنگ كرده و از آنان كشته و يك گناهكار بنام مىبود . استپانيان نيز از آغاز جنبش مشروطه به آزاديخواهان پيوسته و چون كارش پيكره‌بردارى بود در چند سال روزگار جنگ و شورش تبريز پياپى از دسته‌هاى مجاهدان و سردستگان آنان و از نمايشها و از سنگرها و از خانه‌ها و بازارهاى تاراج ديده و ويران شده و از جنگها و كشتارها پيكره‌ها برداشته و آنها را چاپ كرده و بدستها داده و بدينسان يك نيكى گرانبهايى را براى تاريخ مشروطه انجام داده بود ، و خود دلبستگى بسيار بآزادى ميداشت . اما رفائيل را نميشناسيم . سپهدار از روزيكه به تبريز رسيد آقاى شريف الدوله « 1 » كارگزار كه همراه او آمده بود درباره اين پناهندگان با صمد خان و سپهدار و شهبندر گفتگو ميداشت و در نتيجه چنين نهاده شد كه سپهدار بنام فرمانفرمايى آذربايجان زينهارنامه بنام آن پنج تن بنويسد و آنان از شهبندرى بيرون آمده از راه ساوجبلاغ و كردستان به خاك عثمانى روند . در ميان اين گفتگوها استپانيان گريخته خود بيرون رفت « 2 » براى بازمانده زينهارنامه نوشتند و آنان از شهبندرى بيرون آمده تا ساوجبلاغ و بوكان رفتند . ولى از آنجا راه را برگردانيده آهنگ زنجان كردند كه روانه تهران شوند ، از اينسوى كونسول روس از بيرون آمدن آنان آگاهى يافته و ناخرسندى نمود ، و اين بود صمد خان بزنجان كه برادرش سردار مؤيد حكمران آنجا بود تلگراف فرستاده دستور داد كه آنانرا چون رسيدند بند كرده نگزارد بجاى ديگر روند . سردار مؤيد آندستور را به كار بسته آقاى فشنگچى و همراهانش را كه رسيده بودند نگهداشت و چگونگى را بتبريز آگاهى داد . از آنسوى در تبريز شهبندرى و كارگزارى نيز آگاه شدند و آنان بر سپهدار و صمد خان سخت‌گيرى كردند و نتيجه گفتگوها اين شد كه صمد خان از
هامش
( 1 ) آقاى على محمد بنى آدم كه اكنون در تهران گوشه گيرند . ( 2 ) بيشترى از پيكره‌ها كه ما در اين تاريخ مىآوريم يادگار آنمرد است ، و چنان كه دانسته‌ايم او را پس از ديرى در خاك عثمانى كشته‌اند .