نكاست بر بيباكىشان افزود و اينبار آشكاره بنام حكمرانى هر ستميكه توانستند دريغ ننمودند و كاشان و آن پيرامونها را كه چاپيده بودند نطنز را هم به حال آنها انداختند ، چون دل آسوده گرديده بودند در كاشان سراهاى باشكوه برپا كردند و اينبار تنها به پول و افزار و كاچال بس نكرده دست به زمين و آسيا و ديههاى مردم نيز انداختند .
در اين گرفتارى از يكسو نيز سالار الدوله همچنان ديوانگيها مينمود ، زيرا چنان كه گفتهايم در جنگ كرمانشاه او همراه يار محمد خان مىبود و همين كه آگاهى از مرگ او يافت گريخته جان بدر برد و پس از چند روزى او را ميانه همدان و قزوين ديدند و سپس ناگهان در نزديكى تهران نمودار شد و اين آگاهى آشوبى بتهران انداخت زيرا بسيارى گفتند دموكراتها كه با دولت دشمنند او را بپايتخت خواندهاند و خود نيز با وى همدستى خواهند نمود و گرنه چگونه شود كه يك گريختهاى با پاى خود تا نزديكى پايتخت آيد ؟ ! از اينرو ترس در مردم پديد آمد . ولى اين سخنها پاك دروغ بود و دموكراتها هيچ آگاهى از سالار الدوله و كارهاى او نميداشتند . بهرحال از شهر يكدسته قزاقى بر سر او فرستادند و اينان او را نيافتند و دو سه روز ديگر آگاهى رسيد كه از راه شهرستانك روانه نور و كجور گرديده و بمازندران پناهنده شده و باز آگاهيها رسيد كه در فيروزكوه و سمنان و دامغان او را ديدهاند . پس از ديرى باز آگاهيها از خواجه نفس و استراباد آمد ، و در اين هنگام بود كه روسيان بدستاويز ميانجيگرى بدولت پيشنهاد كردند كه از گناه او چشم پوشيده و ماهانهاى برايش به گردن گرفته و او را به بيرون رفتن از ايران خرسند گردانند ، و دولت ناگزير شده آن پيشنهاد را پذيرفت و از كونسول روس در استراباد خواهش كرد كه با سالار الدوله گفتگو كند و اين شگفت كه او اين پيشنهاد را نپذيرفت و باز بتكان آمد و پس از چند روزى باز آگاهى ازو از نردين و سبزوار رسيد .
ديوانه گريزپا نه آن ميكرد كه در جايى بجنگ ايستد و مردانه كار را يكسره كند و نه اينكه از ايران بيرون رفته خود را و ديگران را آسوده گرداند . بدينسان آواره ميگرديد و هرچند روز از جاى ديگرى سر در ميآورد و در اين سرگردانيها از
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 548
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٥٤٨