تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 547

مساهمون:

ص٥٤٧
ديگر افزارهاى فراوان بدست ميآورد و دويست سواره ميارايد و بيباكانه پيرامونهاى كاشان و يزد و طبس و نايين و جندق و بيابانك و آنسامانها را تا نزديكىهاى قم و عراق ميدان تاخت و تاز ميگيرد و دستگاه بزرگى درميچيند و از پيش‌آمد جنگ در ميان محمد عليميرزا و توده آزادىخواهان كه سيزده ماه بيشتر در كار بود ميدان يافته روزبروز به نيرو ميافزايد و بر مردم آن پيرامونها چيره گرديده يكسره فرمانروايى مىكند . پس از برافتادن محمد عليميرزا و به كار آمدن دولت نوين مردم بارها بداد - خواهى برخاستند و هربار دولت دسته‌اى از بختياريانرا بر سر آنان فرستاد ولى در هيچ يكى كارى پيش نرفت و نايب حسين بجنگ نايستاده خود را بجاى دورى كشيد و همين كه سپاه بازگرديد او نيز بجاى خويش بازگشت و ستم و چيرگى بيشتر گردانيد و كسانى را كه بدخواه خود مىشناخت كشت . چنين مىگويند كه كسانى از سران بختيارى هوادار او بوده و افتادن او را نمىخواسته‌اند و از اينرو در لشگركشىها دلسوزى نشان نميداده‌اند و هربار پول هنگفتى از دولت گرفته و كسانى را بكشتن داده و بيهوده آمده و مىرفته‌اند و اين بود كه با چيرگى دولت نوين آزادى ريشه دزدان كنده نگرديد . در همان هنگام‌ها يكى از كسانى كه با دست نايب حسين كشته گرديد حامد الملك مجاهد بنام تهران بود كه چون با دسته‌اى براى گرفتن آنان رفته بود نايب حسين ناگاه گيرش گردانيد و بكشت و بهمراهان او نيز دريغ نگفت . پس از پيش‌آمد بازگشت محمد على و داستان التماتوم نايب حسين بيكبار آسوده گرديده و بيباكانه بهركارى برخاست و در كاشان خانه و دستگاه پديد آورد و پول و دارايى فراوان اندوخت و براى خود و پسرانش لقب‌هايى از سردار اسلام و سردار جنگ و شجاع لشگر و سيف لشگر و منصور لشگر گزاشت و همچنين به پيرامونيان خود لقبهايى داد . يك كلمه بايد گفت : دستگاه فرمانروايى درچيد . پس از بسته شدن مجلس دولت دوباره بر سر آنان لشگر نفرستاد و بيك كار شگفت ديگرى برخاست و آن اينكه براى دلجويى فرمان حكمرانى كاشان و راهدارى آن سامانها را به نايب حسين و پسرانش فرستاد و نطنز را هم بر آنها افزود و لقب‌هاى سردار و سالار بايشان داد و اين رفتار بسيار نابجا نه تنها از بيدادگرى و گردن‌كشى آنان