تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 535

مساهمون:

ص٥٣٥
آمد . ليكن فرمانفرما تازه در كرمانشاهان استوار ميشد كه بار ديگر مجاهدان و بختياريان از همراهى با او بيزارى نمودند و روز سى و يكم شهريور او را رها كرده بآهنگ بازگشت بتهران از كرمانشاهان بيرون آمدند و بتهران تلگراف فرستادند كه تا مجلس باز نشود بجنگى نخواهند برخاست ، مىتوان پنداشت كه اينان جنگ با يار محمد خان همراه ديرين خود را دوست نميداشتند ولى به يارى او نيز نمىشتافتند زيرا كه كار او را بىپايه مىشماردند و يا از در همچشمى درمىآمدند . بيچارگان پس از سالها جانفشانى در راه كشور بدينسان در كار خود درمانده نميدانستند چه كنند و كدام راه را پيش گيرند و يكمرد غيرتمند و چشم بازى پيدا نميشد كه آنانرا پشت سر انداخته بكوشش در راه رهايى كشور وادارد . از آنسوى فرمانفرما بىاينان خود را ناتوان ديده سخت بيم مىكرد و مردم كرمانشاهان نيز بتلاش افتاده بر دارايى و خانه‌هاى خود مىترسيدند . باز نمايندگان روس و انگليس بدولت فشار آورده خواستار شدند كه با تلگراف مجاهدان و بختياريان را به كرمانشاهان بازگرداند . اين دلبستگى آنان به كار كرمانشاهان از بهر آن بود كه مىترسيدند كار يار محمد خان رونقى گيرد و از ديگر جاها نيز آوازى برخيزد ، و بيگمان دوست ميداشتند كه در اين جنگها از مجاهدان هرچه بيشتر كشته شود تا چون نوبت گرفتن افزار جنگ از دست ايشان ( كه يكى از درخواستهاى ايشان بوده ) برسد چنان نباشد كه ايستادگى توانند و دردسرى پديد آورند . هرچه بود در سايه فشار ايشان دولت دوباره دستور بازگشت به مجاهدان فرستاده و نويد باز كردن مجلس را داد و چون علماى كرمانشاهان نيز تلگراف بمجاهدان كرده و بازگشت آنانرا خواستار شده بودند مجاهدان دوباره بازگرديدند . در اينميان سالار الدوله و يار محمد خان رو بسوى كرمانشاهان مىآمدند . و روز يازدهم مهر يار محمد خان با دسته‌اى از مجاهدان و كردان به شهر نزديك شدند . مردم خواستار بودند جنگ در بيرون شهر روى دهد و كونسول انگليس نامه بيار محمد خان نوشته درخواست مردم را به او رسانيد . فرمانفرما نيز نويد ميداد روز چهاردهم مهر از شهر بيرون رفته آماده جنگ ايستد . ليكن دانسته نيست چه رخ داد كه شب سيزدهم مهر