تبريز شتافته بودند . اينست ستار خان نوازش بسيار نمود ، و سپس چون دليريها ، چه از يار محمد خان و چه از برادرخواندهاش حسينخان نمودار شد تبريزيان بسيار دوستشان داشتند و يار محمد خان يكى از سركردگان بنام گرديد . در يكى از جنگها او زخمى هم برداشت كه زمانى در بيمارستان ميخوابيد . ستار خان بارها از دليرى و مردانگى او ستايش كردى و چون پس از فرونشستن جنگهاى تبريز روزنامه حبل المتين كلكته ستايشها از سركردگان مينوشت و نامى از يار محمد خان نبرده بود خود ستار - خان نامهاى به آن روزنامه نوشته دليريهاى يار محمد خانرا ياد نمود و ستايش دريغ نگفت . نيز ما نوشتهايم كه چون ستار خان باردبيل رفت يار محمد خان با دسته خود همراه او بود و در آنسفر بيمناك بود كه حسينخان زخمى شد . نيز نوشتهايم كه يار محمد خان بود كه ستار خانرا به بيرون آمدن از اردبيل واداشت . پس از آن چون ستار خان بتهران آمد يار محمد خان نيز آمد ، و چون در تهران تقىزاده و ديگران بدستهبندى برخاسته و كشاكش اعتدالى و ديموكرات بالا گرفته بود اين آتش دامن مجاهدانرا نيز گرفت و يار محمد خان بسوى ديموكراتيان گراييد و در نتيجه آن گرايش بود كه از ستار خان جدا افتاد و چنان كه گفتهايم در پيشآمد پارك اتابك او نيز همراه حيدر عمواغلى و يفرمخان و ديگران در دسته دولتيان ميبودند . مردانى كه يازده ماه همدوش يكديگر در راه آزادى جانفشانى كرده و هميشه برادروار باهم راه رفته بودند و در آن يازده ماه هيچگونه دودستگى در ميانه پديد نيامده بود همين كه چند روزى رشته كارهاى خود را بدست ديگران سپاردند بدينسان دودستگى ميانه ايشان پديد آمد و خون يكديگر را ريختند . اين بهترين دليل است كه اينان با همهء بيسوادى بسيار بهتر و شايستهتر از آن ديگران ميبودند .
پس از پيشآمد پارك چون دولتيان بهانه پيدا كرده و ميخواستند همه اين گونه كسانرا از تهران بيرون رانند يار محمد خانرا هم با خوارى به كرمانشاهان فرستادند و در آنجا بود تا هنگاميكه در تابستان 1290 داستان بازگشت محمد عليميرزا بايران رخ داد و در آنهنگام چون ميخواستند دوباره همه آنانرا بتهران خواهند او را نيز خواستند و يار محمد خان در تهران مىبود و بيفرمخان پيوستگى ميداشت تا
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 537
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٥٣٧