تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 538

مساهمون:

ص٥٣٨
چنان كه گفتيم فرمانفرما را فرمانرواى كرمانشاهان كردند و او را با سيصد سوار براى بيرون كردن سالار الدوله فرستادند و او رفته سالار را از كرمانشاهان بيرون كرد و چنان كه گفتيم در اين پيش‌آمد بود كه برادرخوانده‌اش حسينخان كه او خود از دليران شورش آزاديخواهى بشمار است كشته گرديد و خود يار محمد خان نيز پس از چند ماهى از دنبال او شتافت . اينمردان در روزيكه توده ايران بدليران جانفشانى نياز داشت برخاستند و با دليريها و مردانگيهاى خود روى ايرانرا سفيد كردند و سپس نيز بنيرنگ دشمنان ايران و كاركنان ايشان به خون خود غلطيده بزندگى بدرود گفتند ، و اينست نامهاشان در تاريخ اين توده بازخواهد ماند . بيخردانى به من خرده ميگيرند كه چرا اينهمه ستايش از ايشان ميكنم . ليكن من كسى نيستم كه نيك و بد نشناسم و به سخن هر بيخرد رشگبرى گوش دهم . يار محمد خان از روزيكه شوريده بود دولت او را « ياغى » نشان ميداد و هوادار سالار الدوله ميناميد و چون كشته شد بتلگراف به همه شهرها مژده فرستاد . ولى مردم از شنيدن آن اندوهگين شدند و از رفتار دولت سخت رنجيدند . از ياران يار محمد خان حسينقليخان و مسيب خان گريخته جان بيرون بردند . چنان كه در كتاب آبى نوشته رويهمرفته از مجاهدان بيست و پنج تن كشته شدند و هشت تن دستگير افتادند . اما سالار الدوله چون بگريخت نخست ميانه همدان و قزوين ديده شد و سپس سراغ او را در نزديكيهاى تهران دادند و اين تكانى در تهران پديد آورد ، زيرا چنين پنداشتند كه ديموكراتيان او را بپايتخت خوانده‌اند و خودشان به يارى او خواهند شوريد ، پس از ديرى آگهى ازو از استراباد رسيد . اين ديوانه گريزپا داستان بسيار ننگين دارد ، روسيان او را افزارى ساخته ميخواستند درماندگى دولت ايرانرا به همه نشان دهند اين بود به او دل داده نميگزاردند از پا نشيند ، و او كه خود دلدادهء چنين نمايشهاى ننگين ميبود هرزمان از جايى سر بيرون مىآورد . دولت ايران ناگزير شد فرمانروايى گيلان را به او داد ، ليكن با اين هم چاره كار او نشد . جوان گريزپاى تاراجگر آرام ننشست و تا پاييز سال ديگر همچنان ميدان‌دارى مىكرد