دور نشده بود كه ناگهان داستان ديگرى پيش آمد و آن اينكه يار محمد خان با دو تن ديگر از سران مجاهدان - مسيب خان و حسينقليخان - با سيصد تن از مجاهدان ، بدستاويز رنجش از كريخان و ديگران از لشگر فرمانفرما جدا گشته و بآهنگ بازگشتن بكرمانشاهان شبانه دوازده فرسخ راه پيموده بامداد دوشنبه بيست و هشتم مرداد ( پنجم رمضان ) به بيرون شهر رسيدند و در آنجا لشگرگاه زدند و صد تن از ايشان بدرون شهر در آمدند . كسان فرمانفرما جلوگيرى ننمودند و آنان سهام الدوله جانشين فرمانفرما را دستگير كرده بلشگرگاه خود فرستادند و همه زندانيانرا رها ساختند ، و يكدستگاه توپ و آنچه قورخانه در شهر بود بدست آوردند . يار محمد خان رشته كارها را بدست گرفته آگهى چاپ كرده و بديوارها چسبانيد در اينباره كه ناصر الملك و همدستان او بدخواه ايران مىباشند و اينان بشورش برخاستهاند تا دولت را ناگزير از باز كردن مجلس كنند ، و به همين معنى تلگراف بديگر جاها فرستادند .
بدينسان يار محمد خان بيك كار بسيار غيرتمندانهاى برخاست . با آنكه زمان گذشته و اينهنگام ستار خان پا شكسته بگوشهاى خزيده ، و يفرمخان زير خاك رفته و حيدر عمو اغلى از ايران بيرون افتاده ، و تبريز آن كانون غيرت بدست روسيان آمده و مجاهدان آنجا يكدسته جان باخته و يكدسته به خاك عثمانى گريخته بودند ، با اينهمه چون كارى بود غيرتمندانه و جانبازانه ، و بهرحال مايه روسفيدى ايران بود مىبايد ارج آن را دانست و از ستايش بازنايستاد . با همهء اين ديرى باز زمينه نيكى در ميان مىبود و انبوه مردم از زبونى كه ناصر الملك و همدستان او در برابر دو دولت مينمودند و هرچه خواهش آنان بود بيگفتگو مىپذيرفتند سخت رنجيده و آماده تكان مى - ايستادند . قشقاييان و برخى دستههاى ديگرى از چيرگى بختياريان سخت آزرده و آشكاره دلتنگى مىنمودند . يار محمد خان غيرت نموده و درفشى برافراشته بود ، ولى با بيسوادى و چشم بستگى هرگز نيارستى كار را بجايى رساند اگر در اينهنگام كسانى از سردستگان آزادى از آنان كه سياست ميدانستند و سخنى مىتوانستند بكرمانشاهان شتافتندى و آنجا را كانون شورش گرفتندى و جانبازانه كوشيدندى ( بدانسانكه در سال 1287 ستار خان و تبريزيان كوشيدند ) چكارها كه پيش نبردندى . ولى افسوس كه
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 531
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٥٣١