تن از پيرامونيان به نزد يكى از سران لر پناهيده است ، و اين زمان آرزوى پادشاهى از سر بيرون كرده و بپايمردى فرمانفرما فرمانروايى لرستانرا از دولت مىخواست .
ولى در همان هنگام از شورانيدن كردان و لران بازنمىايستاد و هواخواهان او تا چند فرسخى از كرمانشاهان را در دست ميداشتند . فرمانفرما جز شهر كرمانشاهان و پيرامونهاى آن را در دست نميداشت ، و با اينحال بشيوه فرمانروايان آنروزى در شهر چيرگى مينمود و به « بست و گشاد » مىپرداخت ، و با مجاهدان كه او را تا شهر كرمانشاهان رسانيده بودند بىپروايى نشان ميداد و بدستاويز آنكه دولت پول نفرستاده از پرداخت ماهانه ايشان بازمىايستاد . باشد هم كه راستى را پول براى پرداختن ماهانه آنان نميداشت ، ولى ما نيك ميدانيم كه فرمانفرما و مانندگان او ديدن اين مردان غيرتمند را به خود هموار نمىساختند و دل با آنان پاك نميداشتند بويژه پس از آنكه انديشه كاركنان سياسى دو دولت را درباره اينان فهميده بودند .
در نتيجه اين رفتار او كريخان با ارمنيان و بختياريان روز بيست و يكم تيرماه از كرمانشاهان بيرون آمده بآهنگ تهران روانه گرديدند و در آنجا جز يكدسته از مجاهدان بازنماندند . فرمانفرما هم پانصد تن كمابيش پيرامونيانى با خود ميداشت ولى تنها از اينان كارى پيش نرفتى ، و اندكى نگذشت كه دوباره بيم از آهنگ سالار - الدوله به آنجا پيش آمد و چنين گفته ميشد كه والى پشتكوه با دسته انبوهى بر سر كرمانشاهان مىآيد . اين بود كونسولهاى روس و انگليس بتهران تلگراف كردند و با ميانجيگرى سفارتخانههاى خود خواستار شدند كه دوباره مجاهدان به كرمانشاهان بازگردند . دولت درخواست آنانرا پذيرفته ناگزير شد تلگراف به كريخان و ديگران فرستاد و به آنان دستور بازگشت كرمانشاهان داد ، و براى دلجويى پول براى ايشان فرستاد ، و آنان فرمانبردارى نموده بكرمانشاهان بازگشتند .
در اينميان هواخواهان سالار الدوله در كردستان آتش آشوب را فروزان ميداشتند و گفته ميشد خود او نيز بكردستان آمده . فرمانفرما كه فرمانروايى آنجا را هم ميداشت بر آن شد كه به سنندج رود و آنجا را بدست گيرد و آتش را فرونشاند ، و اين بود روز بيست و چهارم مرداد از كرمانشاهان روانه گرديد ولى از آنشهر بسيار
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 530
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٥٣٠