گريز ميبودند و در آنكوه و دشت توانستندى هر زمان از سوى ديگرى آيند شكسته و نوميد ساخته پس گردانيدند ، و سالار الدوله و مجلل چارهاى جز رها كردن كرمانشاهان و گريختن و ناپديد شدن نيافتند .
در اينباره گواهى نيكى از كتاب آبى در دست است . ما كه گفتيم نمايندگان دو دولت مجاهدان را « سپاه نابسامان » ناميده و بيرون كردن ايشانرا از دولت ايران خواستار شده بودند در كتاب آبى دربارهء اين جنگها چنين مىنگارد : « آفتاب بخت سالار الدوله رو بفرو رفتن نهاد و سپاهيان دولتى ( مجاهدان ) فيروزى خود را با دلى استوار دنبال نمودند . مجلل السلطانرا گامبگام پس نشاندند و اين چيزيست كه در جنگهاى ايرانى ديده نشده بود » .
در اين جنگها يار محمد خان با مجاهدان خود و ضياء السلطان با دستهاى از بختياريان هم بودند و در تلگرافهايى كه درباره جنگ صحنه بتهران فرستادهاند نامهاى آنان نيز ديده مىشود . فرمانفرما كه همهجا با دسته خود از دنبال اينان روان ميبود همو در تلگراف خويش ستايش از دليرى و آزمودگى مجاهدان كرده است . در اين جنگها يكى از پسران داود خان كلهر كشته گرديد و خود او هم زخم برداشته سپس مرد .
بدينسان آتش آشوب سالار الدوله براى بار دوم با دست مجاهدان خاموش گرديد و آرزوى پادشاهى در دل آنجوان سبكمغز ماند . دولت به اين فيروزى باليده و آن را بهمهجا آگاهى داد و روزنامه آفتاب چيزهايى در آنباره نوشت . سالار الدوله و مجلل كه گريخته بودند مجلل سر از تبريز درآورد كه بنعمتآباد رفته در كونسولگرى روس بستى نشست . مردك بدنهاد پس از آن سياهكاريها ناگزير بود خود را بنگهدارى روسيان سپارد . روسيان چنين نمودند كه او را گناهكار مىشمردند و بكونسول روس در تبريز دستور دادند كه او را گرفته به خاك روس فرستد ، و چون دولت ايران خواست يادداشتى فرستاده سپردن او را بدست خود ايران بطلبد سفير انگليس روا نشمرد و بدستاويز آنكه بدولت روس خواهد برخورد جلوگيرى نمود .
اما خود سالار الدوله سراغش از لرستان آمد كه با يكدستگاه توپ و چند صد
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 529
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٥٢٩