بردند شبانه پذيرائى و مهربانى بسيار نمود و گفت : « شما ميرويد من نيز از پى شما خواهم آمد » . از اينجا پيداست كه با آنهمه رفتار جان سپارانه با دولت درباره خود بيمناك ميبوده است . بيگمان اگر كشته نشده بودى نمايندگان دو دولت براى برانداختن او راه ديگرى پيش آوردندى و هرگز بزنده ماندن و بر سر كار بودن او خرسندى ندادندى .
درباره زادگاه و آغاز زندگانى او نيز چيزها در روزنامهاى ارمنى نوشتهاند و كوتاه شده آنها اينست كه يفرم در نزديكيهاى گنجه از مادر زاييده شده و چون بزرگ گرديده و جوان رسيدهاى بوده بدستهاى از آشوبيان ارمنى پيوسته و همراه ايشان ميخواستهاند به خاك عثمانى روند و در آنجا با آشوبيان ارمنى همراه باشند .
ولى مرزداران روس همه را گرفته و به سيبريا فرستادهاند و يفرمخان چند سال در آنجا دچار سختيها بوده تا روزى فرصت يافته و همراه چند تنى از آنجا بگريخته و بژاپون رفته و سپس در سال 1898 ميلادى بايران آمده . در اينجا نيز نخست در تبريز بوده و از آنجا بسلماس رفته و در سلماس چون بيم گرفتارى ميرفته با زنى از ارمنيان كه همچون او گريزان و ترسان ميبود « 1 » بقرجهداغ گريخته و در آنجا در ديه آغاغان دو تن باهم زن و شوهر گرديدهاند و يفرمخان در آنجا بآموزگارى دبستان پرداخته .
ولى سال ديگر دوباره از آنجا به تبريز ، و از تبريز بقزوين و رشت رفتهاند و در رشت نشيمن گرفتهاند . يفرمخان در آنجا بكورهپزى مىپرداخت تا هنگاميكه در سال 1287 شورش گيلان پيش آمد و وى بنمايندگى از كميته داشناكسيون يكى از اندامهاى « كميته ستار » گرديده و زندگانى شورشى خود را آغاز كرد .
اما مردهء او چون روز چهارشنبه دوم خرداد آن را بتهران رسانيدند كسانى كه براى پيشواز و پذيرايى از سوى دولت و از ارمنيان و ديگران نامزد شده بودند در بيرون شهر در باغ مظفر الملك آن را پذيرفتند و از آنجا به خانه خودش آوردند . فردا پنجشنبه سوم خرداد كه بايستى آن را تا خوابگاه جاويدانش ( در حياط دبيرستان ارمنيان ) رسانند ،
هامش
( 1 ) مادام يفرم كه سالها پس از شوهرش زنده مىبود و در تهران ميزيست و چند سال پيش از اين درگذشت . اين زن خود از آزاديخواهان و شايسته همسرى يفرمخان بوده است .