است . با درشكه كه مرده را در آن گزارده بوديم به سختى در ساعت سه پس از نيمه شب بهمدان رسيديم .
هفتم ماه مه روز دوشنبه با درشكه رو بتهران راه افتاديم و در هشتم ماه اتومبيلها بما رسيد . نهم رسيديم بتهران .
در آن جنگها ما صد و پنجاه تن دستگير كرديم و دويست و پنجاه تن كشتيم .
از ما كشته شد و زخمى گرديد سى تن . پنجاه سر نيز اسب .
تا اينجاست آنچه بارون گريشا در آرشالوس نوشته است . بدينسان يكى از سرداران بنام شورش آزادى از ميان رفت . اين مرد چند نيكى و فزونى را ، از دليرى و كاردانى و مردانگى و پاكدرونى و مهربانى ، در يك جا ميداشت . دليرانى ، يا بهتر گويم ، گردانى ، كه در شورش آزاديخواهى پديد آمدند و بنام گرديدند ، از ستار خان و باقر خان و حيدر عمواغلى و معز السلطان و خود يفرمخان و ديگران ، اگر بخواهيم بسنجشى ميان آنان پردازيم و براى هر يكى جايگاهى نشان دهيم بايد ستار خانرا يكم و اين مرد را دوم شمرده و سپس ديگران را بياوريم . اين مرد در دليرى و جنگ آزمودگى بستار خان نزديك ، و در بازچشمى و بلند انديشى با حيدر خان همپايه ميبود .
يفرمخان بآزادى ايران نيكيهاى بسيار گرانبهايى انجام داد . در گشادن قزوين و تهران ، و در جنگ با پسر رحيمخان و با شاهسونان ، و در جلوگيرى از پيشرفت ارشد الدوله كاردانى و توانايى بسيارى از خود نشان داد و بايد تاريخ ايران هميشه نام او را نگهدارد . اين جوانمردان كه در آن روز شورش توده پا بميان نهادند و با دليرى و جانفشانى آن كارها را كردند ، با آنكه نيرنگبازيهاى بيگانگان و رشگبرى بسيارى از خود ايرانيان نگزاشت ارج آنان دانسته شود و جايگاهشان شناخته باشد ، ليكن راستى زير پرده نماند و ما خشنوديم كه پس از سى سال بدينسان نيكيهاى آنانرا باز مىنماييم .
اين يك نيكبختى بود كه فرصت افتاد و كسانى از ستار خان و يفرمخان و باقر خان و حسين باغبان و مير هاشمخان و ثقة الاسلام و على مسيو و صد ديگرى نيكى
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 522
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٥٢٢