تيرگى را دامن ميزدند . جاى افسوس اينجاست كه يفرمخان و حيدر عمواغلى و يار محمد خان و ديگران از رازهاى نهانى آگاه نبودند و در سايه نشناختن كسانى افزار دست آنان گرديده و با ستار خان و باقر خان و دسته آنان دشمنى مينمودند . آن روز آگاهيهايى كه ما امروز ميداريم نبود و آن مردانى را كه يكرو بسوى آزاديخواهان و يكرو بسوى لندن و يا پترسبورگ ميداشتند يفرمخان و همراهان او نميشناختند .
درباره التماتوم نيز چنان كه گفتهايم يفرمخان و كسان ديگر بسيارى فريب نويدهاى دو دولت را خورده و براستى باور كردند كه اگر دولت ايران آن سه خواهش را بپذيرد روسيان سپاه از ايران بازگردانيده و كشور را به خود واگذارند . گذشته از آنكه يفرمخان جنگ با روسيان را كار بس بيمناكى ميديد و پس از همه اينها پيروى از انديشه سردار اسعد كه هوادار پذيرفتن التماتوم بود مينمود ، با اينهمه ما يفرمخان را گناهكار مىشناسيم و دليل اين بهتر از همه بيزاريست كه گفتيم كميته داشناكسيون ازو و از كارهايش مينمود . ليكن اين را هم ميدانيم كه خود وى پشيمان گرديده و اين را دريافته بود كه فريب خورده ، بويژه پس از پيشآمد يادداشت نمايندگان سياسى روس و انگليس كه بيكباره پرده از روى خواستهاى آن دو دولت درباره ايران برداشت و همه آنكسانيكه با انديشه دولت درباره پذيرفتن التماتوم همراهى نموده بودند سخت شرمنده شدند . يفرمخان نيز شرمنده و پشيمان مىزيست و بارها بر زبان مىراند : « چگونه ما فريب ديپلوماسى دو دولت را خورديم ! » و چندان نوميد شده بود كه از گفتگو درباره آينده ايران دورى ميجست و گاهى ميخواست از ايران بيرون رفته و در يك گوشهاى گمنام زيست كند . « 1 » و خود در اين حال پشيمانى و دلخورى بود كه بهمدان رفت و بدانسان كشته گرديد .
اين را نوشتيم كه يفرمخان با آنكه خود را افزار دست دولت ساخته و فرمانهاى آنها را بزيان آزادى بىكم و كاست به كار مىبست با اين حال از مهربانى با آزاديخواهان خوددارى نمىنمود . آقاى اردبيلى ميگويد : مرا چون دستگير كردند و نزد يفرمخان
هامش
( 1 ) در سر سال مرگ يفرمخان تاريخچه كوتاهى ازو در روزنامه ايران كنونى چاپ شده كه ما بسيارى از اين آگاهيها را از آنجا برداشتهايم .