و پاكى خود را به همه نشان دادند ، و آن بدبختى بود كه فلانزادهها و فلان الملكها و به همان السلطنهها در چنان هنگام فرصتى جز بدى و ناپاكى از خود نشان ندادند .
در ارجمندى يفرمخان و توانايى او اين بس كه زيردستانش او را بسيار دوست داشتندى و چنان كه گفتيم فداييان ارمنى او را « پدرجان » خواندندى ، يكدسته مردمان غيرتمندى كه تفنگ بدست گرفته و چشم از جان پوشيده در راه كشور و توده بجانبازى برميخيزند دلهاى آنان آيينه پاكى براى نيك و بد باشد و كسى تا براستى نيك و ارجمند نباشد در دلهاى آنان جا نكند . چهبجا مىكند روزنامه آرشالوس كه مجاهدان و فداييانرا پس از مرگ يفرمخان « سپاه بىپدر » مىنامد و چنين مينويسد :
« سپاه بىپدر شده بر گرد مردهء او حلقه زدند و همگى سوگند خوردند كه كينه او را بازجويند ، و چنان كوشند كه هميشه پدر سپاه ميكوشيدى » .
روزنامههاى ارمنى ستايشهاى بسيار ازو و از كارهايش كردند ، و دريغ و افسوس فراوان نمودهاند ، و من همه آنها را بجا ميدانم . آرى از يفرمخان لغزشهايى هم سر زده .
زيرا چنان كه گفتهايم با ستار خان از در دشمنى درآمد و در پيشآمد پارك اتابك بيش از همه او كار كرد . نيز در داستان التماتوم بسوى دولت گراييد و با نيرويى كه در دست ميداشت به يارى هواداران پذيرفتن التماتوم برخاست ، و با دست او بود كه مجلس بسته شد و كانونهاى آزادىخواهى از ميان برخاست ، و روزنامهها ناپيدا شد .
نيز با دست او بود كه چند دسته آزاديخواهان دستگير و از تهران بيرون رانده شدند .
اينها بديهاى يفرمخان است و هيچگاه نبايد پوشيده داشت . چيزى كه هست او هيچيك از اين كارها را از روى ناپاكدلى و يا از راه سودجويى نكرد . در پيشآمد پارك ما روشن گردانيديم كه دستهاى بيگانه در كار بود . اين بيگفتگوست كه هم بيگانگان و هم كسانى از سران آزاديخواهان چشم ديدن مجاهدان را نداشتند . آنان از راه بدخواهى و اينان از روى رشكبرى . نيز بيگفتگوست كه دسته ديموكرات را براى كاستن از آوازه مجاهدان و كنار كردن آنان بنياد نهادند ، و چون پس از پيدايش آن كسانى بايستادگى برخاسته دسته اعتدالى را پديد آوردند در كشاكشيكه برخاست و دامن مجاهدان سادهدرون را نيز گرفت دستهاى بيگانه در كار مىبود كه آتش دو
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 523
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٥٢٣