تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 511

مساهمون:

ص٥١١
روانه گرديد و با آنكه پيرامونيان سالار الدوله كمتر از هفت هزار نمىبودند باك نكرده آهنگ ايشان كرد . و چون روز هفدهم بهمن به بيستون چند فرسخى كرمانشاهان رسيد آنجا را از دست كسان سالار بازگرفت و سپس شبانه به پيشرفت پرداخت . در كنار قره‌سو و بر سر پل آن نيز جنگهايى رخ داد و در اينجا بود كه حسينخان كرمانشاهى برادرخوانده يار محمد خان با چند تن ديگر از مجاهدان كشته گرديدند . با اينهمه يار محمد خان و يارانش از پيشرفت بازنايستادند و خود را بر سر شهر رسانيدند . روز هجدهم همه جنگ مىرفت و مجاهدان گام‌بگام پيش مىآمدند تا بهمه‌جا دست يافتند . سالار الدوله با همراهان خود ( از داود خان كلهر ، سردار مظفر و ديگران ) نايستاده بگريختند . بدينسان يار محمد خان با دسته اندكى شهر را بگشود و اين نمونهء ديگرى از اندازهء آزمودگى و كاردانى مجاهدان مىباشد . اعظم الدوله كه در كونسولگرى انگليس مىنشست يار محمد خان او را بيرون آورده رشتهء كارهاى شهر را بدست او سپرد . در شهر آرامش و ايمنى نمودار گرديد و مردم به كار پرداختند . و چون بسيارى از كسان سالار گريختن نتوانسته و در شهر مانده بودند و گرفتار ميشدند مجاهدان چند تن از ايشانرا بكشتند . شرف الملك رييس ايل جاف را كه به خانه يكى از ملايان پناهنده شده بود با برادرزاده‌اش گرفتند و بكشتند . نيز چون ملايان كرمانشاهان با سالار الدوله همراهيها كرده بودند و نوشته‌هايى از ايشان بدست افتاده با دستور يار محمد خان چند تن را دستگير كردند و پس از رسيدگى در انجمنى آقا محمد نامى را از آنان روز بيست و دوم بدار زدند . چنان كه گفته‌ايم اين زمان علماى عتبات در كاظمين ميبودند و با دولت بتلگراف گفتگو ميداشتند . چون داستان گرفتارى ملايان كرمانشاه بايشان رسيد تلگراف كرده از دولت رهايى آنانرا خواستار شدند و دولت پاسخى بتلگراف ايشان داده كه پيداست يار محمد خان و كارهاى او را دوست نميداشته و اينكه او را بكرمانشاهان فرستاد جز از راه ناگزيرى نبوده و خود نابودى او را ميخواسته است و ما اينك آن تلگراف را در اينجا مىآوريم :