يار محمد خان خود را نباخته ميكوشيد . از شب دوم اسفند جنگ در پيرامون شهر آغاز شد ، فردا بامدادان كردان بسنگرهاى شهر تاختند مجاهدان از سنگرها دليرانه ميجنگيدند ولى كسانى كه از مردم شهر به ايشان پيوسته بودند ايستادگى ننمودند و سنگرهاى خود را رها كرده به كردان پيوستند و بدينسان راه شهر را به روى آنان باز كردند . كردان پيش آمده جاهايى را بگرفتند و دست بتاراج گشادند . مجاهدان بر آنان تاخته پس از جنگ خونين بازشان گردانيدند . تا شام همچنان جنگ پيش مىرفت و انبوهى از مجاهدان به خاك افتادند . يار محمد خان چون از نگهدارى شهر نوميد شد با چندبار قورخانه و با چهل تن كمابيش از مجاهدان بيرون گريخت و بدينسان جان بدر برد . بگفته كتاب آبى كشتگان از دو سوى بيشتر از چهارصد تن بودند .
فردا سوم اسفند سالار الدوله با همراهان خود به شهر درآمد و كردان دست بيغما گشادند و جز يكى دوجا سراسر شهر را از بازارها و خانهها تاراج كردند . بسيارى از مجاهدان گريختن نتوانسته و در شهر بازمانده بودند ، كردان هركه را از آنان و از سربازان دولتى گرفتند زنده نگزاردند .
چنين ميگويند : يكصد و چهل و سه تن را در يكزمان كشتند و بسيارى از ايشان را چند تن بهم بسته و نفت ريخته و آتش زدند . چيزهايى مىگويند كه ناشنيدنيست .
روز چهارم اسفند باز كسانى را دستگير كردند و كشتند ، اعتلاء الدوله كارگزار محمره « 1 » او نيز گرفتار شده بود نابودش كردند . روز پنجم اسفند دستهاى از سربازان را كه گرفتار كرده بودند كشتار كردند . نيز اعظم الدوله را كه در چند فرسخى شهر دستگير ساخته بودند با دو پسرش روز هفتم اسفند نابود ساختند . بدينسان سالار الدوله در راه هوسهاى ديوانگى خود خون ميريخت . مجلل السلطان پيشخدمت محمد على ميرزا كه كارهاى او را در آذربايجان نوشتهايم اينزمان بسالار الدوله پيوسته و پيشكارى
هامش
( 1 ) در بازگشت از محمره بآشوب كرمانشاهان دچار شده و در آنجا مانده بود و چون يار محمد خان به شهر درآمده او نيز بنام آنكه از بستگان دولت است در كارها با او همدستى نموده بود .