تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 432

مساهمون:

ص٤٣٢

گفتار دوازدهم پيش‌آمدهاى ارومى و كشته شدن مشهدى اسمعيل

مىبايد در اينجا رشته داستان تبريز را بريده و بازپس گرديده و بمجاهدان كه در راه گزارده‌ايم پردازيم و چنان كه گفته‌ايم پيش‌آمد گيلان را بنگاريم و بتهران و پيش‌آمدهاى آن درآييم . ليكن چون تاكنون به ارومى نپرداخته‌ايم و از مشهدى اسمعيل كه از دليران و آزادىخواهان آنجا مىبود و با دستور صمد خان ، بلكه با دستور خود روسيان با حال دلگدازى از درخت آويخته شد يادى نكرده‌ايم اينست در اين گفتار به ارومى و پيش‌آمدهاى آنجا مىپردازيم تا سپس بداستان‌هاى ديگر برسيم . يكى از شهرهاى آذربايجان كه از سال 1285 ( سال نخست جنبش آزادى ) جوش و تكان در آنجا پيدا شد ارومى بود كه به پيروى از تبريز مجاهدان جانباز در آنجا پديد آمدند و روزنامه برپا گرديد و كسانى از ملايان بنام ، بهوادارى از مشروطه و يا بدشمنى با آن برخاستند و در منبرها بستايش و يا نكوهش آن كوشيدند چنان كه ما از آنان نام آقاى عسكرآبادى و حاجى ميرزا ابو القاسم را شنيده‌ايم كه آن يكى هوادار مشروطه و اين يكى بدخواه آن بوده . پس از تبريز و خوى ارومى سوم شهر آذربايجان بود كه كانون جنبش بشمار ميرفت . ليكن چون در آنهنگام داستان كشاكش مرزى ميانه ايران و عثمانى پيش‌آمد و دولت عثمانى سپاه بكناره‌هاى ايران آورد و كردان را بتاخت و تاراج آبادىها شورانيد ارومى در سايه نزديكيش بمرز گزند بسيار ديد و گرفتارى پيدا كرد كه ما اندكى از آن را در تاريخ مشروطه ياد كرده‌ايم .