كسانى از آقازاده دارندهء فرودين و مشهدى باقر سردسته مجاهدان و چند تن از بازرگانان كه بآزاديخواهى شناخته بودند هر يكى از راهى خود را بشهبندرى رسانيدند و زينهار يافتند . از آنسوى كسان اجلال الملك مشهدى اسماعيل سردسته مجاهدان و حاجى اتاكشى بيك مؤيد التجار و برخى ديگر را گرفتند و سپس خود روسيان آقاى ابو طالب عليزاده و حاجى سيد حسين ملك التجار و حاجى عباسقلى وكيل التجار و برخى ديگر از شناختگان را از خانههاشان گرفتند و به لشگرگاه خود برده و بند كردند . اينان هر يكى سرگذشت جدايى دارند و عليزاده از دژرفتارى روسيان با گرفتاران داستان دلسوزى سروده . ولى داستان مشهدى اسماعيل از همه دلسوزتر است . او را ده روز كمابيش در ادارهء فرمانفرمايى نگه داشتند و سپس چون كنسول خواست او را بكونسولخانه فرستادند ، ده روز نيز در آنجا بود . روسيان او را زنده نگزاردندى . يكمرد دلير و بنامى بدترين دشمن ايشان بشمار ميرفت ، ولى دادگاه و داورانى بآنسان كه در تبريز درست كرده بودند در ارومى نميداشتند و اينست دست نگه ميداشتند و بيگمان با دستور خود آنان بود كه صمد خان ويرا از اجلال الملك خواست و او را از كونسولگرى خواسته بيكدسته سواران قراجهداغى سپرد كه ويرا بتبريز برند . مشهدى اسماعيل ميدانست كه چون بتبريز رسد در زمان كشته خواهد شد و بدادرسى اميد نميداشت و اين بود شباهنگام آهنگ خودكشى كرد و چون دسترس بافزارى نداشت با يك كارد از كار افتاده كندى رگهاى گردن خود را بريد و چون با آن نتوانست بيكبار خود را آسوده گرداند سواران كه پاسبانش مىبودند از چگونگى آگاه شدند و جلوگيرى كردند و پيشآمد را با جلال الملك آگاهى دادند و او با تلگراف صمد خان را آگاه گردانيد و چون او را با حالى كه داشت نتوانستندى بتبريز رسانيد صمد خان دستور داد در همانجا بدارش زنند و گويا روز نهم بهمن ماه ( دهم صفر ) بود كه در ميدان توپخانه ريسمانى از درخت توت آويختند و مرد دلير را با گلوى نيم بريده بميدان آوردند و ريسمان بگردنش انداخته بيجان ساختند . ارومى بدينسان يكقربانى شايستهاى در راه آزادى داد .
كسانى كه در لشگرگاه روس ميبودند هركدام پس از چندى رنج و بند آزاد
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 435
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٤٣٥