تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 434

مساهمون:

ص٤٣٤
آورد ، زيرا روسيان چون پرسيدند انكار نكرد و چون بازخواست كردند گفت اينجا كشور ماست و ما آزاديم . روسيان او را بچهارپايه بسته چندان چوب به پشتش زدند كه از خويش رفت و چون به خود آمد يادش دادند بگو نفهميدم و آمرزش بخواه گفت فهميده‌ام و آمرزش نميخواهم . دوباره چندان زدند كه بيهوش شد ولى باز همچنان ايستادگى نمود و بار سوم چوب بسيار زدند و با بدترين حالى رهايش كردند . پس از اين پيش‌آمد از گمرك او را بيرون كردند و جوان بيچاره ناگزير شد خسته و دلسوخته از ارومى بيرون رود و چون بسلماس آمد مجاهدان تبريز در آنجا مىبودند او نيز بايشان پيوست و به خاك عثمانى رفت . پس از آن چون روسيان در تبريز بر مجاهدان چيره درآمدند و كارهاى آذربايجان را بدست گرفتند و صمد خانرا به شهر آوردند پيداست كه ميبايست در ارومى و همه‌جا آزاديخواهان را براندازند و چشمهاى مردم را بترسانند . در ارومى اينزمان فرمانروا اجلال الملك مىبود و چنان كه بارها نوشته‌ايم او از شمار مشروطه‌خواهان و در ميان آنان مىبود . ولى هميشه دورانديشى مينمودى و با دشمنان مشروطه راه ميرفتى . در اينجا نيز خواست با روسيان و صمد خان راه رود ، روزهاى نخست راه بسته و سيمها گسسته ميبود و آگاهى درستى از تبريز نميرسيد ولى آزاديخواهان ميدانستند كه چيزهايى در تبريز رو داده و نگران و بيمناك مىايستادند ، كم‌كم آگاهى آمد و چگونگى از پرده بيرون افتاد . مجاهدان كه از تبريز گريخته و بسلماس رسيده بودند امير حشمت ميخواست با رومى رود و بتلفن گفتگو با اجلال الملك كرد و خواهيم آورد كه چه در ميانه ايشان گذشت . پيدا بود كه در ارومى نيز كارهايى پيش خواهد آمد و اين روز هفدهم ديماه بود كه بگير و ببند آغاز شد . نخست اجلال الملك به كار برخاست و سپس روسيان كسانى را گرفتند . اجلال الملك از پيش پيام بآزاديخواهان فرستاد كه روسيان شما را خواسته‌اند و من ناگزيرم خواهش آنانرا انجام دهم اگر توانيد خود را بيرون اندازيد . كسانى آن را شنيدند و خود را بيرون انداختند و يا بشهبندرخانه عثمانى پناهيدند . عثمانيان در ارومى سپاه ميداشتند و شهبندر نه تنها آزاديخواهان را مىپذيرفت خود سپاه فرستاده آنانرا از خانه‌هاشان تا شهبندر خانه مىآورد . اين بود