تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 433

مساهمون:

ص٤٣٣
از تهران كميسيونى براى گفتگو با نمايندگان عثمانى فرستادند و اينان در ارومى گرد آمدند و محمد عليميرزا فرمانروايى آنجا را نيز بحاجى محتشم السلطنه رييس كميسيون واگزاشت و اين بود چون در تهران مجلس بسته گرديد آقاى حاجى محتشم السلطنه نيز انجمن آنجا را بست و دستگاه مشروطه را برچيد . با اينهمه آزاديخواهان بيكبار از كار نايستادند ، هنگاميكه در خوى با كردان و ديگران جنگ مىرفت مشهدى باقر خان و مشهدى اسمعيل و آقا ميرزا محمود كه سردسته مجاهدان ارومى مىبودند با دسته‌اى به يارى عمواغلى و امير حشمت رفتند و تا ديرى در آنجا بودند . سپس نيز چون امير حشمت از خوى آهنگ ارومى كرد و آنجا را بگشاد و حاجى محتشم السلطنه را بسلماس برد دوباره آزادى در آنجا برپا گرديد و آزاديخواهان به كار افتادند . ما چون اين داستان‌ها را نيك نميدانيم بكوتاهى از آنها ميگذريم و به پيش - آمدهاى سال 1290 ميپردازيم . در آنهنگام كه روسيان در تبريز جنگيده و آن دژرفتاريها را ميكردند ارومى را بىبهره نگزاردند . نخست داستان اشرف‌زاده پيش آمد . اينجوان از مردم تبريز و از خاندان توانگرى بود ، برادرش منشى كونسولخانه فرانسه و مرد آسايش‌خواهى بود ، ولى اين شور آزادى در سر داشت و از خاندان خود بريده و بآزاديخواهان پيوست و چون جوان دانشمندى بود و زبان‌هاى فرانسه و روسى را ميدانست گاهى در روزنامه - ها چيز مىنوشت و اينهنگام كه در ارومى ميبود و در گمرك آنجا كار ميكرد بيك كار بسيار بيمناك و بيهوده‌اى برخاست ، كاريكه سودى به كسى نداشت و به خود او زيانها داشت و آن اينكه كابين نامه‌اى بنام محمد عليميرزا و نيكولا امپراتور روس نوشت و آن را در روزنامه فروردين كه دارنده‌اش آقاى ميرزا حبيب اللّه آقازاده بود بچاپ رسانيد . روسيان كه در آن روزها بىدستاويز بمردم مىپيچيدند و آزار و گزند دريغ نميگفتند پيداست كه از اين كار او چشم نپوشيدندى . گويا روز بيست‌ونهم آذر ( همان روزيكه در تبريز جنگ آغاز شد ) بود كه سالدات فرستاده و اشرف‌زاده را گرفته و بلشگرگاه خود بردند و او را ببازپرس كشيدند . او كه كار بدى كرده و درخور نكوهش بود با دليرى و مردانگى كه در برابر بازپرس و شكنجه روسيان نشانداد خود را از نكوهش بيرون