ببينيد يكدسته غيرتمندان بگناه جانفشانى در راه آزادى كشور با چه ستمهاى دلگدازى دچار آمدند ، ببينيد دغلكارى يكمشت بدنهاد چه نتيجه شومى به آن جانفشانيهاى مردانه مىداد .
روز يكشنبه سيزدهم مرداد همچنان بازارها بسته و شور و خروش مسجد آدينه به حال خود ميبود . امروز كونسول روس بصمد خان آگهى داد كه دولت روس بواليگرى محمد وليخان در آذربايجان خرسندى داده او نيز بايد از در فرمانبردارى باشد . صمد خان ناگزير بود آن را بپذيرد ولى بهمدستى كونسول رويه ديگرى به كار داده و اعتماد - الدوله و ميرزا على اكبر خان منشى كونسولخانه را به نمايندگى از صمد خان و كونسول به مسجد فرستادند كه با زبان ديگرى مردم را پراكنده كنند . هنگام نيمروز بود كه اينان به مسجد درآمدند و در ميان شور و غوغاى مردم تا نزديكى ملايان رسيدند .
اعتماد الدوله نوشتهاى از صمد خان بيرون آورد و براى مردم خواند : در اينباره كه آمدن سپهدار نه براى واليگرى آذربايجان ، بلكه براى كارهاى سرحديست ، مردم شور و خروش را فرونشانند و آسوده و ايمن به كارهاى خود روند . ميرزا على اكبر خان نيز پيامى از امپراتور روس به مردم آذربايجان گزارد ، در اينباره كه مردم او را هميشه نگهبان خود دانند و ترس به خود راه ندهند . سپس او نيز خواستار گرديد كه هنگامه را بپراكنند .
بدينسان مردم را از مسجد بيرون كردند و بازارها باز شد و كارها به راه خود افتاد و ملايان نيز بخانههاشان رفتند . دستگاهى را كه خود درچيده بودند خود برچيدند .
شنيد نيست كه در اين هنگام روزنامهاى بنام « فكر » در تبريز پراكنده مىشد كه صمد خان آن را بنياد نهاده و يك ارمنى بنام الكساندر آن را راه مىانداخت .
كسانى كه ديروز روزنامهنويسى را يكى از گناههاى آزاديخواهان ميشماردند امروز خودشان روزنامه مىنوشتند . اگر كسانى شمارههاى آن روزنامه را ديدهاند مىدانند كه چه رسوايى بوده . گذشته از آنكه سراسر روزنامه ستايش صمد خان و برويه نيك در آوردن ستمگريهاى او بود بيشرمانه دستورهاى سرداران قفقاز و تلگرافهاى
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 421
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٤٢١