ببينيد چه كسانى با چه سخنانى به كار برخاسته بودند و آزادى كشور و توده را لگدمال مىساختند . اين بهترين نمونه است كه چون دست بيگانه بكشورى دراز گرديد به چه پستيها و نادانيها ميدان دهد و با دست چه فرومايگانى گلوى غيرتمندان را بفشارد . اين جوش و جنب بىمغز در تهران و ديگر جاها بسيار بزرگ نمودار شده و گاهى ميترسيدند كه مبادا دامنه آن تا خواستن محمد على ميرزا بايران كشيده شود و دوباره تكانى در همهجا ميان هواخواهان او پديد آورد .
در اين آشوب صمد خان از يكسو نيز بترسانيدن چشمها ميكوشيد و اين بود روز شنبه دوازدهم مرداد با دستور او دايى محمد را كه از مجاهدان بود به دار كشيدند و چون او مرد تناور سنگينى بود دوبار ريسمان پاره شد و به زمين افتاد و در هردوبار دويده و گرفته و باز بالاى كرسيش بردند .
چنان كه گفتيم او از مجاهدان بنام مىبود و چون پس از چيرگى روسيان بيرون نرفته بود كسانى نزد صمد خان ميانجى شدند و او را با دادن هشتصد تومان پول از مرگ رها گردانيدند . صمد خان به او گفت از شهر بيرون نرود و او خود را به اعتماد - الدوله كه يكى از نزديكان صمد خان بود بسته نزد وى ماند ، و بود تا روز دوم يا سوم ديماه او را گرفتند و پس از زدن و سر شكستن بزندانش سپردند ، و در اين چند روزه بر آن ميكوشيدند كه پولهاى او را از دستش گيرند چنان كه هرچه در بانك و ديگر جاها داشت گرفتند و از كسانى كه طلبكار بود با شكنجه نامهاى ايشان را پرسيد ، و جاهاشان را دانسته و كسانى فرستاده و همه را ستدند و او را در درشگه نشانده و بخانهاش برده و آنچه پول در جايى نهان كرده بوده همه را پيدا نموده و برگرفتند . پس از اين كارها بود كه دوباره او را در درشگه نشانيده بازگردانيدند و از همان راه بپاى دار آوردند .
اردبيلى كه اين داستان از يادداشتهاى اوست ميگويد : « او را چون از خانهاش مى آوردند زنان و فرزندان و خويشانش دانستند كه او را براى كشتن مىبرند ، دلسوختگان گرداگرد درشگه را گرفته و بسوك و شيون پرداختند و با او تا كشتنگاه آمدند و چنان مىناليدند و مىموييدند و خاك زمين را بر سرهاى خود ميريختند كه همه را بگريه انداختند » .
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 420
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٤٢٠