تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 419

مساهمون:

ص٤١٩
اسمعيل مزبور سرپا ايستاده مشغول نظم و تمشيت بودند بهركس از علماء و واعظين و ذاكرين اصرار و ابرام نمودند كه بالاى منبر رود كسى قبول ننمود بالاخره آقا مير على اكبر روضه‌خوان عرب را كه با هرسه زبان روضه ميخواند زوركى بالاى منبر فرستاده و آنمردك عوام اول مطلبى را كه عنوان كرد اين بود ايها الناس خلايق مثل رمه و گله گوسفند مىباشند براى رمه يكزاعى يعنى چوپان و شبان لازم است اعم از اينكه اين راعى سگ باشد اينست كه در كتاب شرح لمعه خوانده‌ام براى سگ شكارى در شرع خونبها معين كرده‌اند يعنى هرگاه كسى سك شكارى را مىكشد بايد خونبهاى او را به صاحبش بدهد . حالا فهميديد كه براى رمه راعى لازم است . . . الان برادر عوام من ! تو چه ميدانى آنسگ كه به جهت محافظت شما مىآيد از اين سگ بهتر باشد . مقصودش اين بود كه سپهدار كه از طهران حركت كرده بحكومت آذربايجان ميآيد از حاجى شجاع الدوله بهتر باشد . مرد احمق سپهدار و آقاى حاجى شجاع الدوله را سگ كرد بعد بغلط خود متنبه شده هرچه دست و پا زد كه به گفته خود پرده‌پوشى نمايد از بد بدتر گردانيد بعد از اينكه از منبر پايين آمد كربلاى مهدى بزاز شتربانى و مير على اكبر مكبر مجتهد و چند نفر از سادات سرخاب و شتربان سرپا ايستاده نطق هاى مضحك نمودند ، قدرى بمشروطه‌طلبان توپ و تشر بستند ، بعد ملا اسد اللّه روضه - خوان « 1 » . . . سر منبر رفته كاغذى بدست گرفته چند شعرى در خصوص آمدن سپهدار و ظلمهاييكه به اعتقاد ايشان از مشروطه‌خواهان باستبداديان در اين مدت وارد گشته با لحن خوش و مليح و غناى صريح شروع به خواندن نمود . يك فرد از اشعار كه در خاطرم مانده اينست ( مجتهد رشت را از ظلم و عدوان كشته‌اند - شيخ فضل اللّه را هم تير - باران كرده‌اند ) و بعد آنچه تر و خشك بر دهانش آمد در پشت سر مشروطه‌خواهان سر منبر بقالب زد . از جمله سخنان بيمعنى كه مير على اكبر عرب بر سر منبر بقالب زد يكى اين بود كه ايها الناس خدا مستبد است و پيغمبر و امير المؤمنين و ساير ائمه و علماء و مجتهدين مستبد هستند زيرا كه استبداد برأيه كار مىكند استبد ، يستبد استبدادا . . . »
هامش
( 1 ) اكنون زنده است و در خيابان‌هاى تهران تسبيح بدست راه مىرود .
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 419 | احمد كسروى تبريزى