كه روز شنبه پنجم مرداد ( 12 شعبان ) كدخدايان كويها هركدام دستهاى از كوى خود روانه خانه حاجى ميرزا رضا كردند و چون انبوهى در آنجا گرد آمدند آهنگ مسجد صمصامخان كردند و آنجا را نشيمنگاه ساخته شور و خروش بنياد نهادند . نيز كسانى را از سيد و ملا ببازار فرستاده مردم را به بستن دكانها واداشتند و همه را بسوى مسجد كشانيدند .
مسجد صمصامخان كه هميشه يكى از كانونهاى شور و خروش آزاديخواهان ميبود اين هنگام كانونى براى دشمنان آزادى گرديد . ديوارهاى مسجد كه آنهمه آواز آقا ميرزا حسين و شادروانان مير كريم و حاجى شيخ على اصغر را شنيده بود اين زمان آواز دشمنان آزادى را مىشنيد . همه گفتگو از اين بود كه سپهدار را نميخواهيم و از مشروطه بيزاريم و جز حاجى شجاع الدوله كسى ديگرى را بواليگرى نخواهيم پذيرفت و نكوهشهاى فراوان از مشروطهخواهان و مجاهدان مينمودند . با دست بيگانگان مىجنبيدند و غيرت و مردانگى را لگدمال مىساختند . روى نادانى سياه بادا !
چند روز بدينسان گذشت و چون از تهران پاسخى نرسيد از روز پنجشنبه دهم مرداد مسجد آدينه را كه بزرگتر است نشيمنگاه گرفته كدخدايان مردم را دستهدسته به آنجا مىفرستادند . حاجى اسمعيل مدير « 1 » و ديگر بدخواهان مشروطه كاسهگردانى مينمودند و مردم را سرگرم ميداشتند . چون شور و خروش ساختگى و زوركى بود كه زور و ستم صمد خان آن را پديد آورده و با دست يكمشت نادانان فرومايه راه برده ميشد چيز بسيار خنك و سردى پديد مىآمد . اردبيلى كه خودش آن را با ديده ديده چيز بس شگفتى مىنگارد كه مىبايد آن را بدانسانكه نگاشته اوست در اينجا بياوريم .
ميگويد : « روز پنجشنبه كه ما را به مسجد جامع بردند و در نزديكى منبر در مقابل حاجى ميرزا رضاى مزبور جاى دادند كمكم مسجد مملو گرديد . اشخاصى كه با حاجى
هامش
( 1 ) اين يكى از بدخواهان مشروطه و خود مرد بيشرمى بود و در تابستان سال 1290 كه محمد عليميرزا بايران بازگشت و در همهجا هواخواهان او جوش و جنبشى نشان مىدادند و هر روز دروغهايى ساخته ميان مردم پراكنده ميكردند و در تبريز چند كسى را به اين گناه دستگير كرده و بسه پايه بستند يكى هم اين حاجى اسمعيل بود كه پس از تازيانه زدن از شهر بيرونش كرده بودند و اين زمان بازگشته و يكى از سرجنبانان دشمنى با آزادى خواهى شده بود .