فرستند ، زيرا محمد وليخان از پارسال كه از كار افتاده و آزرده ميبود و از دشمنى با حاجى نجفقلى و ديگران بازنمىايستاد و با روسيان پيوستگى داشت گاهى گفتگو مىشد كه بار ديگر به كار آيد و كابينه برپا كند ، از اينرو وزيران ميخواستند او را از تهران دور گردانند . از آنسوى صمد خان چون با زور روسيان باذربايجان چيره گرديده و خود را بسته و نماينده محمد عليميرزا مىشناخت هيچگاه روى نرمى بتهران نشان نميداد و اينست وزيران هميشه مىكوشيدند او را از آذربايجان بردارند و بجاى او كسى را بهتر از محمد وليخان نمىشناختند و گمان ميكردند كه روسيان خرسندى خواهند داد .
اين گفتگو در ماه فروردين بود ، روسيان نخست خوشنودى نشان دادند و تنها اين را خواستند كه سپهدار صمد خان را از آذربايجان بيرون نكند و دوباره مراغه را به او واگزارد . محمد وليخان نيز آن را پذيرفت ، ليكن صمد خان چون از چگونگى آگاه شد سخت بيازرد و با روسيان بگفتگو پرداخته بجلوگيرى كوشيد و چون جانشين قونسولگرى روس در تبريز « 1 » با او همراهى داشت توانست روسيانرا بر سپهدار بر آغالد .
صمد خان چنين مىگفت : سپهدار فدائيان قفقاز و گيلان را بر سر خود گرد آورد و لشگر بتهران كشيد و محمد عليميرزا را از تخت انداخت و كنون همين كه او بتبريز آيد فدائيان از هر كجا كه هستند در تبريز پديدار خواهند گرديد و دوباره شهر را بدست خواهند گرفت . اين سخنان با آنكه بيپا بود روسيان از ترسيكه در دلهاى خود از فدائيان مىداشتند آن را باور كردند و بواليگرى سپهدار روى ناخشنودى نشان دادند . ما چون كتاب آبى را ميخوانيم مىبينيم در بيستوششم فروردين ( 15 آپريل ) مسيو سازانف وزير خارجه روس با نماينده انگليس در پترسبورگ گفتگو ميكرده و از واليگرى سپهدار سخت ناخرسند بوده و چنين ميگفته : « پس از آنكه واليگرى سپهدار در آذربايجان دانسته شد در زمان نهصد تن فدائى به شهر درآمدند » و ما نميدانيم اين دروغ از كجا به گوش او برخورده بوده . شايد صمد خان براى پيشرفت كار خود بهمدستى جانشين قونسولگرى روس آن را ساخته و به پترسبورگ آگاهى داده . سازانف
هامش
( 1 ) اين زمان ميلر از تبريز رفته و كارها بدست ودنسكى بود .