تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 23

مساهمون:

ص٢٣
بدست و چندين قطار فشنگ بر دوش و كمر و يك يا دو تپانچه از ريولور و ماوزر و برو - ننگ با خود داشت . كسانى گذشته از اينها توبره بمبى نيز از دوش ميآويختند يا قمه‌اى بر كمر مىبستند . رختهاشان نيز نيكو و آراسته و بيشتر ايشان كلاه پوستى بلند و پرمو بر سر مىگزاردند . تنها كمى كه داشت اينكه رخت يكسان نمىپوشيدند . بايد گفت گيلان بهترين روزهاى خود را مىپيمود . در جهان هيچ فيروزى آن لذت را ندارد كه فيروزى ستمديده بر ستمگر . گروهى كه مردانگى نموده و زنجير بيداد را گسسته‌اند حال ديگرى پيدا مىكنند و زندگانى نزد ايشان رنگ ديگرى ميگيرد . اگر پيشروان خردمند دارند و كار ايشان بآشوب نمىانجامد در ميان آن شور و جنبش خوى خود را نيز پاكيزه ميسازند . ستمكشى و درماندگى و چاپلوسى و دغلبازى و ديگر پستىها را كه بيگمان از پيش در ميان خود داشته‌اند از ريشه ميكنند . در گيلان در اينهنگام چندين هزار تفنگدار از بومى و بيگانه از چندين نژاد و كيش گرد بودند با اينهمه كارها بسامان و زندگى بآرامش پيش ميرفت . اين جنبش را كه ما « شورش » مىناميم از آنجاست كه با شوريدن آغاز مىشود و در پيشرفت خود نيز هر كجا كه بزورى يا ستمى برخورد بر آن ميشورد و خرسندى نمىدهد و گرنه شوريدگى در كار آن نبايد بود . و بهرحال « شورش » جز از « آشوب » است . ايرانيان ( مردم شهرى ) با نيكخواهى و مهربانى كه در سرشت خويش دارند اگر هم سرخود باشند بتاراج و كشتار نمىپردازند . آسيب شورش ايران اين نبوده كه كسانى چيره گردند و لگام گسيختگى نمايند . چنين بيمى از ايرانيان نمىرفت . بلكه آسيب آن پيدا شدن كسان سودجوى خودخواه بوده كه مردم را فريفته در راه آرزوهاى خود به كار وادارند و خوشبختانه چنين كسانى در گيلان نبودند . اينست كه جنبش راه خود را مىپيمود . تنها چيزى كه سنك راه مىشد دودليهاى سپهدار بود كه تا مى - توانست جلو پيش رفتن را مىگرفت . با آن فزونى جنگجويان و فراوانى ابزار و با داشتن سركردگانى بكاردانى يفرمخان و بدليرى و بىباكى ميرزا على محمد خان آهنگ كارى نميكرد . دو ماه بيشتر در گيلان نشسته گامى فراتر نگزاشت و سرانجام گويا بىآگاهى ازو بود كه روز بيست و هشتم فروردين يفرمخان با دسته خود برينگى